خاطرات شماره شش
|
لیست خاطرات(کلیک کنید):
|
|
کویر زیبای مرنجاب از طریق یکی از تورهای معروف تهران برای رفتن یکروزه به منطقه کویر مرنجاب اقدام کردم، مبلغ تور نسبت به سرویسی که انجام میدادند خیلی مناسب بود، صبح خیلی زود از میدان ونک تهران به سمت کویر حرکت کردیم، راهنماهای تور یا همان لیدرها بسیار مؤدب و با شخصیت بودند و برای رضایت مسافران هرکار لازم را انجام میدادند. منطقه کویر مرنجاب که از مناطق شهرستان آران وبیدگل است شامل چند قسمت است یکی دریاچه نمک که منطقه بسیار بزرگی دارد و گفته میشود بیشتراز ششصد کیلومتر مربع مساحت دارد، چند ضلعیهای نمک و منظره بلورهای سفید آن که تا چشم کار میکند دیده میشود، همچنین منظره شگفت انگیز جزیره سرگردان در انتهای افق هم از زیباییهای این منطقه هست. کاروانسرای مرنجاب و قناتی که منتهی به آن میشود وچاه دسکن نیز دو قسمت دیگر تور بودند، در قسمت کاروانسرا شترهایی برای سوارشدن موجود بودند. آخرین و زیباتری قسمت هم تپه های شنی در کویر بود که از آن بالا منظره دریاچه نمک و جزیره سرگردان انسان را هیپنوتیزم میکرد. عجب زیبا بود، این مهم با همراهان خوب این تور و لیدرهای باکلاس خیلی جالب تر شده بود. بازهم میگویم که خیلی حیف است این زیباییهای طبیعت را از دست بدهیم و از آنها دیدن نکنیم. میدانید دویدن روی ماسه های ریز کویری چقدر لذت بخش است. میدانید حتی چند لحظه تمدد اعصاب در حال نشستن روی سطح دریاچه نمک چقدر لذت بخش است و استرس ها را دور میکند. میدانید دیدن یک استخر آب در کویر ویا یک چاه آب شیرین (منظورم چاه دسکن است) در کنار دریاچه نمک چقدر حیرت برانگیز و شادی آفرین است. میدانید دیدن یک گله شتر ویا انسانهایی که در کویر زندگی میکنند چقدر انسان را وادار میکند که با یاد شرایط ساده اش خدا را شکرکند ویا حد اقل احساس آرامش کند. نزدیک غروب از کویر به سمت تهران حرکت کردیم و غروب همان روز به تهران رسیدیم، در کل یک روز رؤیایی بود که به واقعیت پیوست. عکسهایی از مناطق ذکر شده بالا در قسمت عکسهای ایران همین سایت موجود است. |
|
رفتارهای زننده در خاطره قبلی از تور کویر مرنجاب صحبت کردم، لیدر این تور کارهای تورهای خارجی رو هم بعضی وقتها انجام میداد، ایشان در مورد رفتارهای بعضی هموطنان گله مند بود، اگر چه قبلا هم در خاطرههای قبلی در مورد بعضی موارد صحبتهایی کرده بودم ولی اینبار میخوام از زبان ایشان بیان کنم. میگفت در هتلهای آنتالیا بارها شاهد این بوده که بعضی از هموطنان عزیز حوله ها و قاشق چنگالهای هتلها را (با عرض معذرت) بلند میکنند، در یک مورد خاص ایشان توضیح میداد که در فرودگاه ترکیه یک پلیس از یک ایرانی که مدارج بسیار بالای دانشگاهی داشته میخواهد که ساکش را باز کند تا بازرسی شود، بعد از بازرسی حوله و قاشق چنگالهای هتل در ساک او پیدا شده بود، بعد پلیسه گفته بود: " ایرانیه دیگه!". خیلی شرم آوره، طرف چهار پنج میلیون تمن خرج کرده ولی از چنین وسایلی گذشت نمیکند، اینها که یادگاری نیست، دزدی است، کی گفته وسایل هتل مال ماست. در واقعه ای دیگر در پارک آبی آنتالیا چند هموطن دیگر را دیده بود که دزدکی از پشت درخت و بوته ها با موبایل از زنهای کم لباس فیلم برداری میکردند. این نوع کارها نه تنها به شخصیت شما ضربه میزند بلکه باعث خراب شدن هرچه بیشتر وجهه ایرانی میشود، خواهش میکنم قبل از انجام این کارها کمی فکر کنید و روی نفس خودتان پا بگذارید. |
|
تبلیغ مسیحیت مبلغین مذهب مسیحیت سالیان زیادی هست که به این کار مشغول هستند وبه نظر میرسد فعالیتشان روز به روز بیشتر میشود. از کتابهای مختلف گرفته تا پوستر و بنگاههای تبلیغی به شکل دفتر یا ارگان و یا شبکه های تلویزیونی و ماهواره ای، گاهی هم مستقیما در خیلی از کشورهای غیر مسیحی نمایندگانی دارند که این کار را با شور و حرارت دنبال میکنند. چندین سال پیش در ژاپن یک کشتی مخصوص تبلیغ و ترویج مسیحیت با ما در یک اسکله بود و زمینه آشنایی با افراد این کشتی پیش آمد، در حقیقت این کشتی به کشورهای مختلف سفر میکرد و با اجرای سمینارهای مختلف مردم را به مسیحیت دعوت میکرد. خدمه کشتی هم از کشورهای مختلف بودند. در این میان من با چند اروپایی و آمریکایی آشنا شدم که تا به آن موقع با ایرانی ها برخورد نداشتند، اولش با شک و تردید برخورد میکردند و سؤالهای عجیب و غریب میپرسیدند مثلا پرسیدند آیا در کشور شما هنوز آسیا بادی موجود هست؟ کم کم با هم آشناتر شدیم و فهمیدند که ما از کره دیگری نیستیم و من و چند دوست دیگرم را به کشتی شان دعوت کردند و سپس به یکی از کنفرانسهایشان رفتم که از جهت کنجکاوی خودم جالب بود. یکی از نکاتی که توجه منرا جلب کرد این بود که تمامی آنها افراد خوش برخورد و مؤدبی بودند که انگار به آنها تعلیم داده بودند چطور با بقیه ارتباط برقرار کنند. دوم اینکه در کنفرانس و در کشتی از رنگهای شاد و رقصهای ساده و موزیکهای دلنواز استفاده میکردند به طوری که آدم احساس آرامش و امنیت میکرد. سوم اینکه از بودجه ای که در اختیارشان بود به نحو احسن استفاده میکردند و با فکر خرج میکردند. چهارم اینکه این افراد ظاهر آراسته و ساده ای داشتند و از لباسهای شاد استفاده میکردند. برای بحث های دینی کارشان را خوب بلد بودند و کم نمی آوردند. هیچ وقت هم به باورهای شما مستقیم توهین نمیکردند و یا به زور نمیخواستند مثل بعضی از حضرات بقیه را به مسلک خود بیاورند. در همان جلسات دیدم که ژاپنی ها گریه کنان و به تعداد بسیار زیاد مسیحی میشدند و به دین این افراد رو میاوردند. خلاصه تجربه جالبی بود. |
|
حداقل آزاده باشیم یک شب دیر هنگام با خانواده در پیاده رو در حال قدم زدن بودیم، یک آقایی به صورت مخفیانه سی دی های پارتی و جشنهای مردم رو میفروخت. در منزل چند تا از دوستانم هم که صحبت از کلیپها و عکسهای جالب میشد بعضیها از همین نوع کلیپها یعنی پارتی های خصوصی مردم داشتند. چرا در مملکت ما این اتفاقات داره میفته؟ چرا این همه عقده بوجود آمده؟ در مملکتی که ادعای مدینه فاضله بودن را دارد چطور میشود که اینهمه جرم و جنایت و خیانت و... وجود دارد. نمیخواهم وارد جزئیات شوم وریشه یابی کنم اما چند نکته را خالی از لطف نمیبینم که بیان کنم. ما یا دیندار هستیم یا اینکه نه. اگر دین داریم پس چطور بر خلاف اعتقاداتمان فیلم های خصوصی افراد را بر خلاف میل آنها منتشر میکنیم ویا تماشا میکنیم. اگر هم دین نداریم حداقل آزاده باشیم و به وجدانمان رجوع کنیم، اگر کسی همین کار را با شما بکند چه احساسی به شما دست میدهد؟ من معتقدم دنیا فقط تیزبازی نیست و اصولی هم وجود دارد. توصیه من به افرادی که این نوع فیلمها را نگه میدارند ویا اینکه آنها را تماشا میکنند اینست که لحظه ای خودشان را جای کسانی بگذارند که برخلاف میل باطنیشان فیلمشان منتشر شده است. بعضی چیزها خیلی وسوسه انگیز هست و همین مسئله جای تأمل دارد، اگر آدم در مقابل این حس مقاومت کند بعدش حس خیلی زیبایی به او دست میدهد. این شعر معینی کرمانشاهی هیچوقت یادم نمیره: خانمان سوز بود آتش آهی گاهی. |
|
بازدید از غار دربند مهدی شهر در یکی از سفرهای اخیر تصمیم گرفتم از غار دربند مهدی شهر سمنان بازدید کنم، البته این قسمتی از برنامه سفر بود. خلاصه یک روز پاییزی وسط هفته را انتخاب کردم و رفتم پای کوه که حدودا دوسه کیلومتر از مهدی شهر به طرف شهمیرزاد زیبا فاصله داشت. ماشین را پارک کردم و شروع به بالا رفتن کردم، همان پای کوه از یک نفر پرسیدم مسیر غار همینه؟ خوب شد سؤال کردم چون طبق راهنمایی ایشان درب غار قفل بود و باید کلید آنرا از نگهبانی پایین میگرفتم. خلاصه رفتم اونجا و یک آقای خوش برخورد کلید را داد و راهنمایی کامل برای استفاده از غار را انجام داد. حدودا نیم ساعت طول کشید تا از مسیر مشخص و ساده ای به ورودی غار رسیدم. بعد از باز کردن قفل درب آهنی غار و روشن کردن چراغهای پروژکتورها رفتم تو، جدا زیبا بود و اصلا در حد انتظار من نبود. قندیل های بسیار زیبا (عکسهای این غار و مسیرش در قسمت عکسهای ایران همین سایت موجود میباشد) که از بالا و پایین غارسرک میکشیدند با نورهای رنگی خیلی چشم نواز بودند، سکوت زیبا و قطرات آب که از سقف میچکید خیلی روح نواز بود، طول غار صدو چهارده متر و ارتفاع آن چندین متر و متفاوت بود، در انتهای غار هم یک حوضچه آب غیر قابل شرب بود که بسیار زیبا بود. الحق که صحنه های زیبایی بود. در عین حال چند نکته هست که ای کاش اتفاق نمی افتاد، یکی اینکه در گذشته که در داخل غار روشنایی نبوده بعضی ها از مشعل ویا لاستیک سوزاندن برای روشنایی استفاده کرده اند که این کار متاسفانه تعدادی از قندیل ها را سیاه کرده و یا اینکه تعداد (کمی) از قندیل ها بریده شده اند. یکی دیگر از مشکلات این بود که به دلیل استفاده از پروژکتورهای غیر استاندارد هوای غار گرم تر از حد معمول غار بود، به این طریق در اواسط و انتهای غار آب بخار میشد و نفس کشیدن سخت تر میشد این امر باعث تاخیر در شکل گرفتن قندیل ها که از قطرات آب حاوی املاح بوجود می آیند میشد. لازم به ذکر است که در غار عظیم جعیتای لبنان از نورافکنهای مخصوصی استفاده میکردند به طوری که هوای داخل آن غار سرد بود و محیط دائم در حال افزایش قندیلها بود. با همه این حرفها الحق که غار زیبایی بود و چشم را نوازش میکرد، زحمت زیادی هم برای سهولت بازدید از غار کشیده شده بود. |
|
جنگل ابر شاهرود بعضی وقتها به خودم بد و بیراه میگم که چرا اینقدر از رفتن به بعضی جاهای زیبا غافل بوده ام و تا به حال از یک سری از این مناطق دیدن نکرده ام و عجیب به حال آنهایی که تا به اون موقع از آنجا دیدن کرده اند قبطه میخورم. یکی از این جاها که به تازگی دیدن کردم جنگل ابر شاهرود بود. باور کنید زبان من از بیان زیبایی این جنگل ناتوان است. منظره ابر و مه در جلوی چشم آدمی در حالی که مثل یک اقیانوس ویا یک آبشار و یا به شکل یک بهمن برف دیده میشود در حالی که هوای مطبوع و بدون کوچکترین آلودگی هوایی یا صوتی در سکوت مطلق طبیعت با بوهای طبیعی درختان و بوته ها به مشام او میرسد آن هم برفراز کوهها بسیار دیدنی است، به نظر من برای راحتی سیستم اعصاب و دوری جستن از آهن ودود و بتون و.... خیلی مفید است. آدم فکر میکنه میشه روی ابرها راه بره، به خاطر اینکه اکثرا ابرها از ما بالاتر هستند احساس غرور خاصی به انسان به خاطر حضور در بالای ابرها دست میدهد. این جنگلها در اکثر روزهای سال مه غلیظی دارند. برای رسیدن به این جنگل ابتدا به روستای ابر شاهرود رفتم و چون وقت نسبتا کمی داشتم یک راهنما از این روستا گرفتم و با ماشین به دل کوه زدم ( البته از طریق کوهنوردی هم میشه رفت) خلاصه به وسیله ماشین از جاده شنی و خاکی به سایتهای یک سه و چهار رفتیم که مناظر بسیار زیبایی را به همراه داشت (عکسهای این مسیرها در قسمت عکسهای ایران همین سایت موجود میباشد.) جدا از مه یک سری درختان میوه جنگلی در آنجا وجود داشت که بعد از توضیحات راهنما خیلی برام دیدنی تر به نظر رسید. چند چشمه طبیعی آب در مسیرها وجود دارد همچنین یک آبشار هم به زیبایی در حال جریان است. همینجا یک نکته به نظرم میاد که از دوستان عزیزی که به این جور مناطق میرن خواهش میکنم از شکستن شاخه درختان برای تولید آتش خودداری کنند. خیلی راحت میشه از ذغال و منقل استفاده کرد. بعضی وقتها دلم خیلی میسوزد به عنوان مثال در اطراف سد طرق مشهد منظره درختانی که به خاطر قطع شاخه ها توسط مردم خشک شده بودند خیلی ناراحت کننده بود. همچنین از بعضی دوستان دیگه میخوام باعث آلودگی صوتی در این محیط نشوند و اگر میخواهند موزیک گوش کنند یا با صدای آهسته اقدام کنند ویا از طریق هدفون این کار را بکنند و برای دیگران ایجاد مزاحمت نکنند. ممنون |
|
یک روز خوب خدا برنامه فشرده ای را برای یک روز پنج شنبه طراحی کرده بودم و خدا خدا میکردم بتونم اجراش کنم. صبح اول وقت رفتم پارکینگ تله کابین توچال و ماشین رو پارک کردم و پس از تهیه بلیط تا ایستگاه هفت رفتم بالا. از اونجا هم دقیقا بیست و پنج دقیقه کوهنوردی داشت تا رسیدم قله توچال با حدود چهارهزار متر ارتفاع از سطح دریا. جاتون خالی عجب منظره زیبایی بود البته از اون بالا تهران آلوده زیاد واضح نبود ولی منظره قله دماوند و مناطق اطراف تهران مثل دیزین عجیب خودنمایی میکردند. هوای پاک و صافی بود و خیلی حال کردم. از طریق تله کابین برگشتم پارکینگ و حرکت کردم طرف شهران که برم امامزاده داود، خلاصه کلی جادههای پیچ درپیچ را طی کردم تا رسیدم به امامزاده داود که الحق فکر نمیکردم گنبدش اینطورگیرا باشد آخه رنگ طلایی خاصی داشت و معماری اش با بقیه گنبدها متفاوت بود. در راه برگشت هم یک سر به سنگان زدم که پس از گشت کوچکی در آنجا و گرفتن چند عکس برگشتم طرف تهران. از چند روز قبل برای ساعت شش و ربع آنروز از قسمت پذیرش برج میلاد نوبت گرفته بودم که برم قسمت دید در بالای این برج زیبا. این را هم بگویم که شماره برج میلاد را از صدوهجده گرفته بودم و تلفنی نوبت گرفته بودم. حدود یکساعت زودتر رسیدم ورودی برج، پس از چک کردن اسمم اجازه ورود دادند و خوشبختانه موقعی که از طریق آسانسور پرسرعت برج رسیدیم بالا، هم تونستم عکسهای روز بگیرم و هم عکسهای شب آخه درست قبل از غروب رسیدیم بالا و در این نیم ساعت هر دونوع عکس را گرفتم. مناظر زیبایی از این چهار منطقه در قسمت عکسهای ایران همین سایت موجود است. یکسری نکات برای برنامه ریزی فشرده و بازدید از چند منطقه در مدت کوتاه لازم است که از آن جمله میشه در نظر گرفتن وقت لازمه برای هر مرحله، انرژی لازم برای هر مرحله ، فواصل مناطق از یکدیگر، شرایط آب و هوایی و ترافیکی ، شناخت از منطقه ازطرق مختلف مثل اینترنت، افراد آشنا، کتب و نشریه های مختلف و غیره نام را ذکر کرد، درکل تمرکز زیادی لازم است. من اعتقاد خاصی دارم که باید لطف خدا هم شامل حال آدم بشه تا برنامه به نحو احسن انجام بشه. این را هم بگم که بعضی وقتها اقتضا میکنه که در یک مکان وقت بیشتری را صرف کنیم و زمان بیشتری را به لذت بردن از یک مکان خاص صرف کنیم. |
|
دو قلعه زیبا در دو روز صبح یک روز پاییزی ساعت هفت از تهران به سمت یکی از قلعه های باشکوه که مورد بی مهری مسئولان میراث فرهنگی قرار گرفته راه افتادیم از نزدیکی دو آب و پس از پرس وجوهای زیاد و طی کردن مسیر خاکی و پیچ درپیچ با ماشین رسیدیم به روستای کنگلو که حدود یک کیلومتری قلعه زیبای کنگلوقرار دارد. بعد از چند دقیقه پیاده روی ( به سمت پایین) رسیدیم به قلعه که بسیار تنها به نظر میرسد. طبق نظر بعضی از کارشناسان این قلعه نیایشگاه ساسانیان بوده است و بر طبق معماری آن نیز دور از واقعیت به نظر نمیرسد. ساختمان این مکان بسیار جذاب بود و انسان احساس جدا شدن از گناه را تجربه میکرد. متاسفانه قسمتهایی از قلعه در حال خراب شدن است و به جز کارهای کوچک کار دیگری انجام نشده بود امیدوارم قدر آن را بیشتر بدانند و جدا از تعصبات دینی و غیره به دید یک اثر تاریخی به آن نگاه کنند و نگذارند آیندگان لعنتمان کنند، به نظر من نباید عبادتگاههای زرتشتی فراموش شوند.عکسهای قلعه و منطقه در قسمت عکسهای ایران موجود است. روز بعد رفتیم قلعه رودخان در نزدیکی فومن. پس از رسیدن به منطقه حدودا دو کیلومتر پیاده روی در کوه باید انجام شود که البته مسیر سرسبز و زیبایی دارد ، همچنین تمام مسیر پله های سنگی خوبی دارد. باید تا ارتفاع حدود شش صد و پنجاه متری بری بالا. قلعه بسیار با ابهت و زیبا به نظر میرسد. اگرچه این قلعه وضعیت بهتری از دیگر قلعه های ایران دارد ولی بازهم مورد کم مهری قرار گرفته و باید بیشتر بهش برسند. برج و باروهای زیاد و زیبا، مناظر دلنواز و روح نواز دیدنی بود و واقعا ارزش دیدنش رو داشت. عکسهای این قلعه و مسیر دسترسی به آن در قسمت عکسهای ایران همین سایت موجود است. |
|
پول رو بدم یا نه سوار تاکسی بودم و برای اینکه در مقصد معطل نشویم پول را زودتر آماده کردم و به طرف راننده تاکسی اشاره کردم و گفتم بفرمایید. راننده عصبانی شد و گفت مگه نمیبینی که دارم رانندگی میکنم و نمیتوانم پول را ازت بگیرم، من هم قبول کردم و با خودم گفتم راست میگه دیگه، از این به بعد همین روش را پیش میگیرم. چند روز بعد سوار یک تاکسی دیگه بودم و یک خانم صندلی جلو نشسته بود، در طول مسیر ایشان پولش را در دستش نگه داشته بود، ناگهان راننده تاکسی به حالت تمسخر به این خانم گفت: دلت نمیاد پول رو بدی؟ فکر میکنی از دستت میره؟ خوب بده اون پول رو دیگه! خانمه عصبانی شد وگفت من پول رو نگه داشته ام که مزاحم رانندگی تو نشم. خلاصه جر و بحث اونا خیلی بالا گرفت و من هم رفتم تو فکر که آخرش نفهمیدیم چیکار کنیم، شاید هم لازم باشه اول یک روانشناسی از راننده انجام بدیم و بعد اقدام کنیم. |
|
باز هم کپی رایت درحین بازگویی خاطرات قبلی ام چند بار در مورد قانون کپی رایت و مزایای آن صحبت کرده ام. اما دیروز در یک مغازه سی دی فروشی متوجه شدم که خیلی خوش خیالانه فکر میکنم. در یک مغازه نرم افزار فروشی که اکثر سی دی هاش هم کرک شده و تقلبی بود یک مراجعه کننده از صاحب مغازه پرسید آیا میشه من این سی دی (آفیس) رو ببرم خونه و بعد از نصبش روی کامپیوترم دوباره برگردونم! خیلی برام جالب بود من چی میگم و در جامعه چه اتفاقاتی میفته. دید مردم کشورهای پیشرفته یا تقریبا پیشرفته نسبت به نرم افزارها خیلی با ما متفاوت است. یک نرم افزار مثل آفیس یا فوتوشاپ ویا فلش برای فرد آشنا به این برنامه آنقدر ارزش دارد که با احتیاط برای خرید برنامه ریزی میکند و بعداز مدتی که بررسی های لازم را انجام میدهد با قیمت بسیار بسیاربالاتر از قیمتهای ایران آن را میخرد و با احتیاط هم استفاده میکند. بعضی از هموطنان هنوز ارزش نرم افزارهای کامپیوتر را متوجه نشده اند و هنوز ما نمیدانیم که چقدر روی این نوع برنامه ها کار و خرج شده است و اینکه اگر برنامه اصل را بخریم دنیای نرم افزاری پیشرفتهای خیلی بیشتری خواهد کرد. |