بازگشت

 

 

خاطرات شماره شش

 

بقیه خاطرات

 

 

 

لیست خاطرات(کلیک کنید):

کویر زیبای مرنجاب

 

رفتارهای زننده

 

یک روز در دیزین

 

تبلیغ مسیحیت

 

حداقل آزاده باشیم

 

بازدید از غار دربند مهدی شهر

 

جنگل ابر شاهرود

 

یک روز خوب خدا

 

دو قلعه زیبا در دو روز

 

پول رو بدم یا نه

 

باز هم کپی رایت

 

سفر با تور به دبی

 

تماشای یک بازی زیبا در استادیوم آزادی تهران

 

نقشه کره زمین

 

کویر زیبای مرنجاب

از طریق یکی از تورهای معروف تهران برای رفتن یکروزه  به منطقه کویر مرنجاب اقدام کردم، مبلغ تور نسبت به سرویسی که انجام میدادند خیلی مناسب بود، صبح خیلی زود از میدان ونک تهران به سمت کویر حرکت کردیم، راهنماهای تور یا همان لیدرها بسیار مؤدب و با شخصیت بودند و برای رضایت مسافران هرکار لازم را انجام میدادند.

منطقه کویر مرنجاب که از مناطق شهرستان آران وبیدگل است شامل چند قسمت است یکی دریاچه نمک که منطقه بسیار بزرگی دارد و  گفته میشود بیشتراز ششصد کیلومتر مربع  مساحت دارد، چند ضلعیهای نمک و منظره بلورهای سفید آن که تا چشم کار میکند دیده میشود، همچنین منظره شگفت انگیز جزیره سرگردان در انتهای افق هم از زیباییهای این منطقه هست. کاروانسرای مرنجاب و قناتی که منتهی به آن میشود وچاه دسکن نیز دو قسمت دیگر تور بودند، در قسمت کاروانسرا شترهایی برای سوارشدن موجود بودند. آخرین و زیباتری قسمت هم تپه های شنی در کویر بود که از آن بالا منظره دریاچه نمک و جزیره سرگردان انسان را هیپنوتیزم میکرد. عجب زیبا بود، این مهم با همراهان خوب این تور و لیدرهای باکلاس خیلی جالب تر شده بود.

بازهم میگویم که خیلی حیف است این زیباییهای طبیعت را از دست بدهیم و از آنها دیدن نکنیم. میدانید دویدن روی ماسه های ریز کویری چقدر لذت بخش است. میدانید حتی چند لحظه تمدد اعصاب در حال نشستن روی سطح دریاچه نمک چقدر لذت بخش است و استرس ها را دور میکند. میدانید دیدن یک استخر آب در کویر ویا یک چاه آب شیرین (منظورم چاه دسکن است) در کنار دریاچه نمک چقدر حیرت برانگیز و شادی آفرین است. میدانید دیدن یک گله شتر ویا انسانهایی که در کویر زندگی میکنند چقدر انسان را وادار میکند که با یاد شرایط ساده اش خدا را شکرکند ویا حد اقل احساس آرامش کند.

نزدیک غروب از کویر به سمت تهران حرکت کردیم و غروب همان روز به تهران رسیدیم، در کل یک روز رؤیایی بود که به واقعیت پیوست.

عکسهایی از مناطق ذکر شده بالا در قسمت عکسهای ایران همین سایت موجود است.   

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره شش

 

رفتارهای زننده

در خاطره قبلی از تور کویر مرنجاب صحبت کردم، لیدر این تور کارهای تورهای خارجی رو هم بعضی وقتها انجام میداد، ایشان در مورد رفتارهای بعضی هموطنان گله مند بود، اگر چه قبلا هم در خاطرههای قبلی در مورد بعضی موارد صحبتهایی کرده بودم ولی اینبار میخوام از زبان ایشان بیان کنم.

میگفت در هتلهای آنتالیا بارها شاهد این بوده که بعضی از هموطنان عزیز حوله ها و قاشق چنگالهای هتلها را (با عرض معذرت) بلند میکنند، در یک مورد خاص ایشان توضیح میداد که در فرودگاه ترکیه یک پلیس از یک ایرانی که مدارج بسیار بالای دانشگاهی داشته میخواهد که ساکش را باز کند تا بازرسی شود، بعد از بازرسی حوله و قاشق چنگالهای هتل در ساک او پیدا شده بود، بعد پلیسه گفته بود: " ایرانیه دیگه!". خیلی شرم آوره، طرف چهار پنج میلیون تمن خرج کرده ولی از چنین وسایلی گذشت نمیکند، اینها که یادگاری نیست، دزدی است، کی گفته وسایل هتل مال ماست.

در واقعه ای دیگر در پارک آبی آنتالیا چند هموطن دیگر را دیده بود که دزدکی از پشت درخت و بوته ها با موبایل از زنهای کم لباس فیلم برداری میکردند.

این نوع کارها نه تنها به شخصیت شما ضربه میزند بلکه باعث خراب شدن هرچه بیشتر وجهه ایرانی میشود، خواهش میکنم قبل از انجام این کارها کمی فکر کنید و روی نفس خودتان پا بگذارید.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره شش

 

 

یک روز در دیزین

بالاخره قسمت شد و یکروز رفتم پیست دیزین، حقیقتش برای اولین بار بود، به محض رسیدن به پیست ودیدن منظره برف یکدست روی دامنه کوه و مردم زیادی که با لباسهای رنگ و وارنگ در حال اسکی بودند حالت ریلکسی بهم دست داد. آنروز هوا تقریبا آفتابی بود و اصلا باد نمیامد.

درجه حرارت هوا درحدی بود که برف ذوب نمیشد و هوا با پوشیدن لباس گرم مناسب بسیار مطبوع بود.

به وسیله تله کابین رفتم تا بالای ارتفاعات دیزین،  از آن بالا منظره قله دماوند هم بسیار زیبا و آرامش دهنده بود.

اسکی بازها از همان بالا شروع میکردند و سرسر کنان پایین میامدند.  اگر لباس گرم همراه داشته باشید همان پایین در ورودی پیست تمام وسایل اسکی برای اجاره چند ساعته وجود دارد و راحت میشه کارها را راست و ریست کرد. یک سری هم خودشان اسنوبورد و یا آلپاین میاوردند و استفاده میکردند.

من از برف خیلی خوشم میاد، اگرچه از سرما خوشم نمیاد ولی آنروز چون خوب گرم پوش کرده بودم سرما اذیتم نکرد.

خداییش حیف نیست که آدم اینچنین مناظر زیبا و لذت سرخوردن روی برف را از دست بدهد؟ یک جا مثل دوبی کلی خرج کردن تا سرزمین یخی بوجود آوردن و میشه اسکی کرد وکلی هم بلیط های گرون میفروشن درحالی که در همین ایران خودمون طبیعیش موجودهست.

 

در دنیای پر استرس امروز که پر از آلودگیهای مختلف هست اینچنین جایی غنیمت است، این را هم بگویم که از سختگیریهای عجیب و غریب جامعه هم کمتر خبری بود و محیط به نسبت آزادتر بود اگرچه حضور نیروهای پلیس نسبتا ملموس بود.

لزومی هم نداشت که حتما اسکی کنید، میتوانستید با تله کابین به بالای ارتفاعات زیبا بروید، از طبیعت لذت ببرید و دوباره با تله کابین برگردید.

عکسهایی از این منطقه در قسمت عکسهای ایران همین سایت وجود دارد.

 درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره شش

 

 

تبلیغ مسیحیت

مبلغین مذهب مسیحیت سالیان زیادی هست که به این کار مشغول هستند وبه نظر میرسد فعالیتشان روز به روز بیشتر میشود. از کتابهای مختلف گرفته تا پوستر و بنگاههای تبلیغی به شکل دفتر یا ارگان و یا شبکه های تلویزیونی و ماهواره ای، گاهی هم مستقیما در خیلی از کشورهای غیر مسیحی نمایندگانی دارند که این کار را با شور و حرارت دنبال میکنند.

چندین سال پیش در ژاپن یک کشتی مخصوص تبلیغ و ترویج مسیحیت با ما در یک اسکله بود و زمینه آشنایی با افراد این کشتی پیش آمد، در حقیقت این کشتی به کشورهای مختلف سفر میکرد و با اجرای سمینارهای مختلف مردم را به مسیحیت دعوت میکرد. خدمه کشتی هم از کشورهای مختلف بودند. در این میان من با چند اروپایی و آمریکایی آشنا شدم که تا به آن موقع با ایرانی ها برخورد نداشتند، اولش با شک و تردید برخورد میکردند و سؤالهای عجیب و غریب میپرسیدند مثلا پرسیدند آیا در کشور شما هنوز آسیا بادی موجود هست؟

کم کم با هم آشناتر شدیم و فهمیدند که ما از کره دیگری نیستیم و من و چند دوست دیگرم را به کشتی شان دعوت کردند و سپس به یکی از کنفرانسهایشان رفتم که از جهت کنجکاوی خودم جالب بود.

یکی از نکاتی که توجه منرا جلب کرد این بود که تمامی آنها افراد خوش برخورد و مؤدبی بودند که انگار به آنها تعلیم داده بودند چطور با بقیه ارتباط برقرار کنند. دوم اینکه در کنفرانس و در کشتی از رنگهای شاد و رقصهای ساده و موزیکهای دلنواز استفاده میکردند به طوری که آدم احساس آرامش و امنیت میکرد. سوم اینکه از بودجه ای که در اختیارشان بود به نحو احسن استفاده میکردند و با فکر خرج میکردند. چهارم اینکه این افراد ظاهر آراسته و ساده ای داشتند و از لباسهای شاد استفاده میکردند.

برای بحث های دینی کارشان را خوب بلد بودند و کم نمی آوردند. هیچ وقت هم به باورهای شما مستقیم توهین نمیکردند و یا به زور نمیخواستند مثل بعضی از حضرات بقیه را به مسلک خود بیاورند.

در همان جلسات دیدم که ژاپنی ها گریه کنان و به تعداد بسیار زیاد مسیحی میشدند و به دین این افراد رو میاوردند. خلاصه تجربه جالبی بود.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره شش

 

حداقل آزاده باشیم

یک شب دیر هنگام با خانواده در پیاده رو در حال قدم زدن بودیم، یک آقایی به صورت مخفیانه سی دی های پارتی و جشنهای مردم رو میفروخت. در منزل چند تا از دوستانم هم که صحبت از کلیپها و عکسهای جالب میشد بعضیها از همین نوع کلیپها یعنی پارتی های خصوصی مردم داشتند.

چرا در مملکت ما این اتفاقات داره میفته؟ چرا این همه عقده بوجود آمده؟ در مملکتی که ادعای مدینه فاضله بودن را دارد چطور میشود که اینهمه جرم و جنایت و خیانت و... وجود دارد. نمیخواهم وارد جزئیات شوم وریشه یابی کنم اما چند نکته را خالی از لطف نمیبینم که بیان کنم.

 ما یا دیندار هستیم یا اینکه نه. اگر دین داریم پس چطور بر خلاف اعتقاداتمان فیلم های خصوصی افراد را بر خلاف میل آنها منتشر میکنیم ویا تماشا میکنیم. اگر هم دین نداریم حداقل آزاده باشیم و به وجدانمان رجوع کنیم، اگر کسی همین کار را با شما بکند چه احساسی به شما دست میدهد؟  من معتقدم دنیا فقط تیزبازی نیست و اصولی هم وجود دارد. توصیه من به افرادی که این نوع فیلمها را نگه میدارند ویا اینکه آنها را تماشا میکنند اینست که لحظه ای خودشان را جای کسانی بگذارند که برخلاف میل باطنیشان فیلمشان منتشر شده است.

بعضی چیزها خیلی وسوسه انگیز هست و همین مسئله جای تأمل دارد، اگر آدم در مقابل این حس مقاومت کند بعدش حس خیلی زیبایی به او دست میدهد.

این شعر معینی کرمانشاهی هیچوقت یادم نمیره: خانمان سوز بود آتش آهی گاهی.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره شش

 

بازدید از غار دربند مهدی شهر

در یکی از سفرهای اخیر تصمیم گرفتم از غار دربند مهدی شهر سمنان بازدید کنم، البته این قسمتی از برنامه سفر بود. خلاصه یک روز پاییزی وسط هفته را انتخاب کردم و رفتم پای کوه که حدودا دوسه کیلومتر از مهدی شهر به طرف شهمیرزاد زیبا فاصله داشت.

ماشین را پارک کردم و شروع به بالا رفتن کردم، همان پای کوه از یک نفر پرسیدم مسیر غار همینه؟ خوب شد سؤال کردم چون طبق راهنمایی ایشان درب غار قفل بود و باید کلید آنرا از نگهبانی پایین میگرفتم. خلاصه رفتم اونجا و یک آقای خوش برخورد کلید را داد و راهنمایی کامل برای استفاده از غار را انجام داد.

حدودا نیم ساعت طول کشید تا از مسیر مشخص و ساده ای به ورودی غار رسیدم. بعد از باز کردن قفل درب آهنی غار و روشن کردن چراغهای پروژکتورها رفتم تو، جدا زیبا بود و اصلا در حد انتظار من نبود. قندیل های بسیار زیبا (عکسهای این غار و مسیرش در قسمت عکسهای ایران همین سایت موجود میباشد) که از بالا و پایین غارسرک میکشیدند با نورهای رنگی خیلی چشم نواز بودند، سکوت زیبا و قطرات آب که از سقف میچکید خیلی روح نواز بود، طول غار صدو چهارده متر و ارتفاع آن چندین متر و متفاوت بود، در انتهای غار هم یک حوضچه آب غیر قابل شرب بود که بسیار زیبا بود.

الحق که صحنه های زیبایی بود.

در عین حال چند نکته هست که ای کاش اتفاق نمی افتاد، یکی اینکه در گذشته که در داخل غار روشنایی نبوده بعضی ها از مشعل ویا لاستیک سوزاندن برای روشنایی استفاده کرده اند که این کار متاسفانه تعدادی از قندیل ها را سیاه کرده و یا اینکه تعداد (کمی) از قندیل ها بریده شده اند. یکی دیگر از مشکلات این بود که به دلیل استفاده از پروژکتورهای غیر استاندارد هوای غار گرم تر از حد معمول غار بود، به این طریق در اواسط و انتهای غار آب بخار میشد و نفس کشیدن سخت تر میشد این امر باعث تاخیر در شکل گرفتن قندیل ها که از قطرات آب حاوی املاح بوجود می آیند میشد. لازم به ذکر است که  در غار عظیم جعیتای لبنان از نورافکنهای مخصوصی استفاده میکردند به طوری که هوای داخل آن غار سرد بود و محیط دائم در حال افزایش قندیلها بود.

با همه این حرفها الحق که غار زیبایی بود و چشم را نوازش میکرد، زحمت زیادی هم برای سهولت بازدید از غار کشیده شده بود.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره شش

 

جنگل ابر شاهرود

بعضی وقتها به خودم بد و بیراه  میگم که چرا اینقدر از رفتن به بعضی جاهای زیبا غافل بوده ام و تا به حال از یک سری از این مناطق  دیدن نکرده ام و عجیب به حال آنهایی که تا به اون موقع از آنجا دیدن کرده اند قبطه میخورم.

یکی از این جاها که به تازگی دیدن کردم جنگل ابر شاهرود بود. باور کنید زبان من از بیان زیبایی این جنگل ناتوان است. منظره ابر و مه در جلوی چشم آدمی در حالی که مثل یک اقیانوس ویا یک آبشار و یا به شکل یک بهمن برف دیده میشود در حالی که هوای مطبوع و بدون کوچکترین آلودگی هوایی یا صوتی در سکوت مطلق طبیعت با بوهای طبیعی درختان و بوته ها به مشام او میرسد آن هم برفراز کوهها بسیار دیدنی است، به نظر من برای راحتی سیستم اعصاب و دوری جستن از آهن ودود و بتون و.... خیلی مفید است.

آدم فکر میکنه میشه روی ابرها راه بره، به خاطر اینکه اکثرا ابرها از ما بالاتر هستند احساس غرور خاصی به انسان به خاطر حضور در بالای ابرها دست میدهد. این جنگلها در اکثر روزهای سال مه غلیظی دارند.

برای رسیدن به این جنگل ابتدا به روستای ابر شاهرود رفتم و چون وقت نسبتا کمی داشتم یک راهنما از این روستا گرفتم و با ماشین به دل کوه زدم ( البته از طریق کوهنوردی هم میشه رفت) خلاصه به وسیله ماشین از جاده شنی و خاکی به سایتهای یک سه و چهار رفتیم که مناظر بسیار زیبایی را به همراه داشت (عکسهای این مسیرها در قسمت عکسهای ایران همین سایت موجود میباشد.)

جدا از مه یک سری درختان میوه جنگلی در آنجا وجود داشت که بعد از توضیحات راهنما خیلی برام دیدنی تر به نظر رسید. چند چشمه طبیعی آب در مسیرها وجود دارد همچنین یک آبشار هم به زیبایی در حال جریان است.

همینجا یک نکته به نظرم میاد که از دوستان عزیزی که به این جور مناطق میرن خواهش میکنم از شکستن شاخه درختان برای تولید آتش خودداری کنند. خیلی راحت میشه از ذغال و منقل استفاده کرد. بعضی وقتها دلم خیلی میسوزد به عنوان مثال در اطراف سد طرق  مشهد منظره درختانی که به خاطر قطع شاخه ها توسط مردم خشک شده بودند خیلی ناراحت کننده بود. همچنین از بعضی دوستان دیگه میخوام باعث آلودگی صوتی در این محیط نشوند و اگر میخواهند موزیک گوش کنند یا با صدای آهسته اقدام کنند ویا از طریق هدفون این کار را بکنند و برای دیگران ایجاد مزاحمت نکنند. ممنون

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره شش

 

 

یک روز خوب خدا

برنامه فشرده ای را برای یک روز پنج شنبه طراحی کرده بودم و خدا خدا میکردم بتونم اجراش کنم. صبح اول وقت رفتم پارکینگ تله کابین توچال و ماشین رو پارک کردم و پس از تهیه بلیط تا ایستگاه هفت رفتم بالا. از اونجا هم دقیقا بیست و پنج دقیقه کوهنوردی داشت تا رسیدم قله توچال با حدود چهارهزار متر ارتفاع از سطح دریا. جاتون خالی عجب منظره زیبایی بود البته از اون بالا تهران آلوده زیاد واضح نبود ولی منظره قله دماوند و مناطق اطراف تهران مثل دیزین عجیب خودنمایی میکردند.

هوای پاک و صافی بود و خیلی حال کردم.

از طریق تله کابین برگشتم پارکینگ و حرکت کردم طرف شهران که برم امامزاده داود، خلاصه کلی جادههای پیچ درپیچ را طی کردم تا رسیدم به امامزاده داود که الحق فکر نمیکردم گنبدش اینطورگیرا باشد آخه رنگ طلایی خاصی داشت و معماری اش با بقیه گنبدها متفاوت بود. در راه برگشت هم یک سر به سنگان زدم که پس از گشت کوچکی در آنجا و گرفتن چند عکس برگشتم طرف تهران.

از چند روز قبل برای ساعت شش و ربع آنروز از قسمت پذیرش برج میلاد نوبت گرفته بودم که برم قسمت دید در بالای این برج زیبا. این را هم بگویم که شماره برج میلاد را از صدوهجده گرفته بودم و تلفنی نوبت گرفته بودم.

حدود یکساعت زودتر رسیدم ورودی برج، پس از چک کردن اسمم اجازه ورود دادند و خوشبختانه موقعی که از طریق آسانسور پرسرعت برج  رسیدیم بالا، هم تونستم عکسهای روز بگیرم و هم عکسهای شب آخه درست قبل از غروب رسیدیم بالا و در این نیم ساعت هر دونوع عکس را گرفتم. مناظر زیبایی از این چهار منطقه در قسمت عکسهای ایران همین سایت موجود است.

یکسری نکات برای برنامه ریزی فشرده و بازدید از چند منطقه در مدت کوتاه لازم است که از آن جمله میشه در نظر گرفتن وقت لازمه برای هر مرحله، انرژی لازم برای هر مرحله ، فواصل مناطق از یکدیگر، شرایط آب و هوایی  و ترافیکی ، شناخت از منطقه ازطرق مختلف مثل اینترنت، افراد آشنا، کتب و نشریه های مختلف و غیره نام را ذکر کرد، درکل تمرکز زیادی لازم است.

من اعتقاد خاصی دارم که باید لطف خدا هم شامل حال آدم بشه تا برنامه به نحو احسن انجام بشه.

این را هم بگم که بعضی وقتها اقتضا میکنه که در یک مکان وقت بیشتری را صرف کنیم و زمان بیشتری را به لذت بردن از یک مکان خاص صرف کنیم.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره شش

 

 

دو قلعه زیبا در دو روز

صبح یک روز پاییزی ساعت هفت از تهران به سمت یکی از قلعه های باشکوه که مورد بی مهری مسئولان میراث فرهنگی قرار گرفته راه افتادیم از نزدیکی دو آب و پس از پرس وجوهای زیاد و طی کردن مسیر خاکی و پیچ درپیچ با ماشین رسیدیم به روستای کنگلو که حدود یک کیلومتری قلعه زیبای کنگلوقرار دارد. بعد از چند دقیقه پیاده روی ( به سمت پایین) رسیدیم به قلعه که بسیار تنها به نظر میرسد.

طبق نظر بعضی از کارشناسان این قلعه نیایشگاه ساسانیان بوده است و بر طبق معماری آن نیز دور از واقعیت به نظر نمیرسد. ساختمان این مکان بسیار جذاب بود و انسان احساس جدا شدن از گناه را تجربه میکرد.

متاسفانه قسمتهایی از قلعه در حال خراب شدن است و به جز کارهای کوچک کار دیگری انجام نشده بود امیدوارم قدر آن را بیشتر بدانند و جدا از تعصبات دینی و غیره به دید یک اثر تاریخی به آن نگاه کنند و نگذارند آیندگان لعنتمان کنند،  به نظر من نباید عبادتگاههای زرتشتی فراموش شوند.عکسهای قلعه و منطقه در قسمت عکسهای ایران موجود است.

روز بعد رفتیم قلعه رودخان در نزدیکی فومن. پس از رسیدن به منطقه حدودا دو کیلومتر پیاده روی در کوه باید انجام شود که البته مسیر سرسبز و زیبایی دارد ، همچنین تمام مسیر پله های سنگی خوبی دارد. باید تا ارتفاع حدود شش صد و پنجاه متری بری بالا.

قلعه بسیار با ابهت و زیبا به نظر میرسد. اگرچه این قلعه وضعیت بهتری از دیگر قلعه های ایران دارد ولی بازهم مورد کم مهری قرار گرفته و باید بیشتر بهش برسند.

برج و باروهای زیاد و زیبا، مناظر دلنواز و روح نواز دیدنی بود و واقعا ارزش دیدنش رو داشت. عکسهای این قلعه و مسیر دسترسی به آن در قسمت عکسهای ایران همین سایت موجود است.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره شش

 

پول رو بدم یا نه

سوار تاکسی بودم و برای اینکه در مقصد معطل نشویم پول را زودتر آماده کردم و به طرف راننده تاکسی اشاره کردم و گفتم بفرمایید. راننده عصبانی شد و گفت مگه نمیبینی که دارم رانندگی میکنم و نمیتوانم پول را ازت بگیرم، من هم قبول کردم و با خودم گفتم راست میگه دیگه، از این به بعد همین روش را پیش میگیرم.

چند روز بعد سوار یک تاکسی دیگه بودم و یک خانم صندلی جلو نشسته بود، در طول مسیر ایشان پولش را در دستش نگه داشته بود، ناگهان راننده تاکسی به حالت تمسخر به این خانم گفت: دلت نمیاد پول رو بدی؟ فکر میکنی از دستت میره؟ خوب بده اون پول رو دیگه!

خانمه عصبانی شد وگفت من پول رو نگه داشته ام که مزاحم رانندگی تو نشم.

خلاصه جر و بحث اونا خیلی بالا گرفت و من هم رفتم تو فکر که آخرش نفهمیدیم چیکار کنیم، شاید هم لازم باشه اول یک روانشناسی از راننده انجام بدیم و بعد اقدام کنیم.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره شش

 

باز هم کپی رایت

درحین بازگویی خاطرات قبلی ام چند بار در مورد قانون کپی رایت و مزایای آن صحبت کرده ام. اما دیروز در یک مغازه سی دی فروشی متوجه شدم که خیلی خوش خیالانه فکر میکنم.

در یک مغازه نرم افزار فروشی که اکثر سی دی هاش هم کرک شده و تقلبی بود یک مراجعه کننده از صاحب مغازه پرسید آیا میشه من این سی دی (آفیس) رو ببرم خونه و بعد از نصبش روی کامپیوترم دوباره برگردونم! خیلی برام جالب بود من چی میگم و در جامعه چه اتفاقاتی میفته.

دید مردم کشورهای پیشرفته یا تقریبا پیشرفته نسبت به نرم افزارها خیلی با ما متفاوت است. یک نرم افزار مثل آفیس یا فوتوشاپ ویا فلش برای فرد آشنا به این برنامه آنقدر ارزش دارد که با احتیاط برای خرید برنامه ریزی میکند و بعداز مدتی که بررسی های لازم را انجام میدهد با قیمت بسیار بسیاربالاتر از قیمتهای ایران آن را میخرد و با احتیاط هم استفاده میکند.

بعضی از هموطنان هنوز ارزش نرم افزارهای کامپیوتر را متوجه نشده اند و هنوز ما نمیدانیم که چقدر روی این نوع برنامه ها کار و خرج شده است و اینکه اگر برنامه اصل را بخریم دنیای نرم افزاری پیشرفتهای خیلی بیشتری خواهد کرد.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره شش

 

سفر با تور به دبی

پاییز هشتاد و نه تصمیم گرفتم برای چندمین بار به دبی بروم اما اینبار با یکی از تورهای خوب .

وقتی به دوبی رسیدم با اینکه عکسهای زیادی از این شهر زیبا دیده بودم اما چون هنوز تصویر همان دبی قبلی در ذهنم بود بسیار متعجب شدم و مدیریت انجام تغییرات در این شهر را تحسین کردم.

هتل جنراد هتل سه ستاره تاپ بود که بسیار تمیز و مطابق هتل های متوسط خوب بود، صبحانه و نهار سلف سرویس، استخر، پرسنل خوب و امکانات خوب و تمیز رفاهی اتاق قابل مشاهده بود. این هتل نزدیک میدان ماهی و بازار الغریر قرار دارد.

 

در طول این چند روز که دبی بودم جدا از گشت و گذار شخصی از چند تور داخلی استفاده کردم که بیان آنها خالی از لطف نیست:

تور شهر دوبی : در این تور از مناطق زیر دیدن کردیم : قصر حاکم دبی ، منطقه بسیار زیبای جمیرا معروف به ونیز شرق ، پروژه دست ساز پالم جمیره ، بازار بزرگ ابن بطوطا که شامل قسمتهای بازار با طرحهای کشورهای مختلف مثل چین ، مصر ، هند ، ایران ، تونس و اسپانیا هست ، بازدید از بزرگترین بازار خاورمیانه به اسم دوبی مال ، دیدن بلندترین برج دنیا یعنی برج بسیار پر ابهت خلیفه و همچنین رقص فواره ها در این منطقه ، بازدید از آکواریوم دبی مال ، بازدید از منطقه جبل علی و خرید از بازار اوت لوک جبل علی.

 

تور صحرا ی دبی : با استفاده از ماشینهای تویوتا لندکروزر یا همان لند کروز خودمان ،  ما را به صحراهای زیبای دوبی بردند، عجب صحنه هایی بود و چه تپه های ماسه نرم زیبایی بود، یاد کویر مرنجاب و کویر لوت میفتادم اما افسوس که از صحراهای ما برای جذب توریست به خوبی استفاده نمیشود و در حد محدود میباشد. رانندگی با موتورهای چهار چرخ روی تپه های شنی و هیجان رانندگی در شرایط صحرا بسیار جالب بود، در تورهای کویری ایران این هیجان را فعلا نمیشود ملاحظه کرد، برای دریافت گواهینامه رانندگی در صحرای دوبی خیلی باید تلاش و خرج کرد اما بعد از دریافت آن میشود روی تپه های زیبا به همراه توریست ها مانورهای زیبایی انجام داد. در انتها در یک کمپ جالب و منحصر به فرد وسط کویر انواع رقص های مختلف را به نمایش گذاشتند و شام سرو شد که هیجان این قسمت هم بسیار جالب بود.

 

تور کشتی روی خور دبی : در این تور به وسیله کشتی یعنی لنچ های بزرگ دو طبقه در هنگام شب روی خور زیبای دوبی به گشت میپرداختند ، در عین حال در داخل این کشتی رقص و آواز خوانی جالبی در جریان هست مثلا شبی که ما در این تور بودیم پسر نعمت الله آقاسی یعنی آقای علیرضا آقاسی در آن کشتی خوانندگی میکرد و بسیار هم مسلط بر کار بود.

همچنین غذا به صورت سلف سرویس سرو شد که بسیار عالی بود.

 

تور ابوظبی : در این تور یک روزه از پایتخت امارات متحده عربی یعنی ابوظبی بازدید شد، تور جالبی بود و برای اولین بار بود که به این شهر میرفتم ، شهر پیشرفته ای بود اما به پای دبی نمیرسید، در این روز از مسجد چهل گنبد ، قصر سابق حاکم ابوظبی ، قلعه و شهر قدیم ابوظبی و کنار دریا بازدید شد و در نهایت بعد از خرید در یک مرکز خرید بزرگ شام را هم همانجا از کینگ برگر تهیه کردند و سرو شد.

 

در طی این چند روز از مراکز خرید بسیار جالب دبی و شارجه نیز بازدید کردیم مثل سیتی سنتر ، الغریر ، دبی مال ، امارات مال ، دی تو دی ، بیت الاخضر و .....

 

همچنین یکروز به برج خلیفه رفتم و از بالای این برج ( تا جایی که اجازه بازدید میدهند ) عکس های جالبی تهیه شد ، منظره بسیار زیبایی بود و ارزشش رو داشت.

یکروز دیگر هم رفتم سرزمین یخی یا همان سرزمین برف دبی در امارات مال و آنجا هم بسیار دیدنی بود ، برف طبیعی در دمای منهای چهار درجه و شرایط شبیه زمستان خیلی زیبا بود.

یکروز هم برای دیدن دلفین ها و فک های دلفینریوم رفتم کریک پارک یا همان پارک خور که بازی دلفینها هم به نوبه خود بسیار هیجان انگیز بود، در ضمن از تله کابین دبی روی کریک پارک یا همان پارک خور دبی استفاده کردم که عکس های بسیار جالبی تونستم بندازم.

یکروز هم رفتم ممزر پارک و از سواحل دیدنی اش بازدید کردم که به نوبه خود بسیار جالب و آرامش بخش بود.

خلاصه این ده شب در دبی بسیار خوش گذشت و آرزو میکنم تمام هموطنان بتوانند از این شهر بسیار زیبا دیدن کنند و معنی مدیریت صحیح را به عینه مشاهده کنند.

پروژه های خشک کردن دریا مثل چند پروژه پالم و پروژه دنیا نیز بسیار دیدنی هستند.

مترو دوبی بسیار دیدنی هست و خیلی پیشرفته و به روز هست ، با تهیه یک عدد کارت مترو میشود خیلی از آن استفاده کرد، در ضمن این کارت در سیستم اتوبوس های داخل شهری همچنین قایقهای روی خور قابل استفاده هست.

در کل دبی در طول چند سال اخیر بسیار پیشرفت کرده است و در جذب توریست بسیار موفق بوده است . میدانید که صنعت توریسم بسیار پول آور است. آرزو میکنم در کشور عزیزمان به این صنعت اهمیت بیشتری داده شود ، البته برای این کار باید زمینه سازی های مناسب انجام شود. به امید آن روز.

عکس های زیادی از این سفر در قسمت عکسهای جهان شماره دو و سه همین سایت وجود دارند.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره شش

 

تماشای یک بازی زیبا در استادیوم آزادی تهران

یک روز وسط هفته پاییزی رو برای دیدن یک بازی جالب بین دو تیم ذوب آهن اصفهان و پرسپولیس تهران در نظر گرفتم. قرار بود بازی از ساعت چهار و نیم بعد از ظهر شروع بشه، بیکار بودم و ساعت دوازده و نیم از میدان تجریش با ماشین های کرج رفتم طرف استادیوم. خروجی درب غربی استادیوم آزادی پیاده شدم و پس از طی مسیری که شبیه به نوعی عملیات انتحاری در اتوبان بود به درب استادیوم رسیدم. ساعت حدود یک بعد از ظهر بود وهنوز درها بسته بود، تا ساعت دو و ربع صبر کردم، عده دیگری هم منتظر ورود بودند، در این موقع اعلام شد میتونیم بریم تا قسمت باجه بلیط فروشی. حضور نسبتا گسترده نیروهای امنیتی مشهود بود ، ماشینهای مجهز برای مقابله با آشوبگران احتمالی و حمل متخلفین به وفور پیدا میشد.

ساعت سه و ربع اعلام شد که برای خرید بلیط بریم جلو، میدانید که استادیوم آزادی دو طبقه هست، بلیط طبقه بالا به علت دور بودن از بازیکنان و سکوهای سیمانی ارزان تر هست ، بلیط های طبقه اول که دارای صندلی هست گران تر بودند و افراد به بازیکنان و جریان بازی نزدیک ترهستند. گران ترین بلیط ها مربوط به جایگاه مخصوص بود که دقیقا وسط طبقه اول و پشت جایگاه مربیان و بازیکنان ذخیره هست.

من به خاطر اینکه میخواستم عکس های نمای بالا تهیه کنم مجبور شدم از بلیط های ارزان برای رفتن به طبقه بالا استفاده کنم!

خلاصه به محض تهیه بلیط به صورت مختصر مورد بازرسی بدنی قرار گرفتم و خان اول را پاس کردم . اما به محض اینکه دو سه قدم به داخل رفتم یکی از برادران عزیز درجه دار که از دور مواظب وارد شوندگان بود شدیدا بهم شک کرد! و از یک سرباز دیگر خواست که من را به شدت بازرسی کند! خلاصه تمام به قول معروف سمب و سوراخ های من را مورد بازرسی قرار داد و این در حالی بود که دست من را گرفته بود که مبادا فرار کنم! خلاصه در نهایت چند تا ابزار اغتشاش از لباسهای من پیدا کرد: یک خودکار! و سه تا سکه پنجاه و صد تومانی! که همه را پرت کرد اون طرف دیگه! بعدش هم یک جوری ماهیچه های پام رو فشار میداد که مبادا چیزی بهش وصل کرده باشم! در کل برخورد خوبی از طرف نیروهای امنیتی با مردم به چشم نمیخورد ، لازم به ذکر است که بعضی از تماشاگر نماها هم مزید بر علت هستند.

 

خلاصه بعد از کاوش فراوان بدنی و طی مسیر طولانی رسیدم به طبقه دوم استادیوم که البته منظره زیبایی داشت و چمن زیبای آن هم در نمای خوب تاثیر زیادی داشت. میدانید که این استادیوم در شهریور ماه سال هزار و سیصد و پنجاه و سه در زمان محمد رضا شاه پهلوی ساخته شد.

خیلی عکس های جالبی گرفتم وشما میتوانید از این عکسها در قمست عکس های ایران شماره سه همین سایت دیدن کنید.

نکته خیلی جالب این بود که از حدود یک ساعت به بازی تمامی بازیکنان ، مربیان و داوران داخل زمین حاضر بودند.

 

نکته جالب دیگر الفاظ و فحش هایی بود که در استادیوم توسط یکسری تماشاگران استفاده میشد و کسی با آنها برخورد نمیکرد! انگار به قول بعضی ها مثل سوپاپ آزاد کردن بعضی فشارها و عقده ها بود.

سعی شده بود از لیدر هایی برای سوق دادن افراد به شعارهای مخصوص استفاده شود ولی سردرگمی و چند گروهی در استادیوم کاملا مشهود بود.

 

روی تابلو استادیوم همین مسابقه که از شبکه سه سیما پخش میشد نشان داده میشد که حدود پنج ثانیه نسبت به بازی مستقیم تاخیر داشت.

 

در کل به جز یکسری درگیری های لفظی و فحش های آبدار دعوایی ندیدم و آنروز تیم پرسپولیس ( روی تابلو استادیوم مینوشت پیروزی ) برنده شد و من هم از استادیوم زودتر خارج شدم که تو جمعیت گیر نکنم. باز هم با یک عملیات انتحاری به اتوبان رسیدم، آخه برای پیاده ها مسیر خاصی تعریف نشده بود!

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره شش

 

 

 

 

 

only search this site فقط در اين سايت جستجو کن

 

 لینکهای داخلی سایت:   Internal Site Links:

عکسهای جهان 1  WORLD PIX 1

 

عکس های دنیا 2   Country PICTURES 2

 

تصاویر عالم 3   Countries Views 3

 

دیدنیهای کره زمین 4   WORLD Sights 4

 

مناظر کشورها 5   All Around Sightseeing 5

 

عکس های جهان 6   Cities Sightseeings 6

 

عکسهای دنیا 7   WORLD PICTURES 7

 

تصاویر عالم 8   Country PIX 8

 

دیدنیهای کره زمین 9   Countries Photo 9

 

مناظر کشورها 10   WORLD View 10

 

مناظر کشورها 11   All Around Sightseeing 11

 

مناظر کشورها 12   All Around Sightseeing 12

 

خاطرات شماره یک

 

خاطره ها نمره دو

 

اتفاقات شماره سه

 

وقایع نمره چهار

 

یادداشت شماره پنج

 

خاطره ها شماره شش

 

خاطرات نوبت هفت

 

خاطره ها شماره هشت

 

خاطره ها شماره نه

 

تصاویر ایران 1  IRAN PICTURES 1

 

عکس های کشور من 2   My country Photos 2

 

 عکسهای شهرها 3   City Photo 3

 

مناظر ایران 4   IRAN Views 4

 

عکس های داخلی 5   Sight PICTURES 5

 

عکسهای مناطق کشور 6   Inside Pix 6

 

تصاویر ایران 7   IRAN PICTURES 7

 

عکس های کشور من 8   My country photos 8

 

عکسهای شهرها 9   City Photo 9

 

مناظر ایران10  IRAN Views 10

 

عکس های داخلی 11  Sight PICTURES 11

 

عکسهای مناطق کشور 12  Inside pix 12

 

تصاویر ایران 13  IRAN PICTURES 13

 

عکس های کشور من 14  My Country Photos 14

 

عکسهای شهرها 15  City Photo 15

 

مناظر ایران 16  IRAN Views 16

 

عکس های داخلی 17  Sight PICTURES 17

 

عکس های داخلی 18  Sight PICTURES 18

 

عکسهای مناطق کشور 19  Inside pix 19

 

 

 

 

مدیر سایت: سهیل سلیمانی     Site Owner: Soheil Soleimani

Soheilnets.com

 

soheilnets.com 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Free Sitemap Generator