بازگشت

 

خاطرات شماره پنج

 

 

بقیه خاطرات

 

 

 

لیست خاطرات(کلیک کنید):

رایحه

 

زیباییهای کویر

 

یک بانک در چین

 

اوضاع اقتصادی دنیا

 

بچه لوس

 

عینک اصل

 

رودخانه یانگ تسه

 

خرید نرم افزار

 

صاحب اثر

 

دوست هندی

 

چشمه سبز گلمکان

 

سفر به سوریه

 

غار جعیتا

 

رفتارهای بعضی هموطنان

 

حمام آفتاب در ساحل پاتایا

 

سفر به چین

 

سفر به جزیره سولاوسی اندونزی

 

نقشه کره زمین

 

 

رایحه

بدن مردم کشورهای مختلف بوهای مختلفی دارد، این مسئله به مسائل مختلفی بستگی دارد مثل عادتهای استحمام مردم، ژن نژاد بشری،نوع آب و هوای منطقه،وضعیت اقتصادی مردم، فرهنگ حاکم بر جامعه،رواج خشبو کننده ها در یک منطقه و نوع غذائی که مصرف میشود.

 به عنوان مثال به نظر من مردم شرق آسیا اکثرا بوی ماهی و غذاهای دریایی میدهند، سیاه پوستها بوی عرق خیلی تندی دارند، اروپاییها بیشتر بوی ادکلن میدهند لزومی ندارد که هر روز ادکلن بزنن، یک ادکلن را که در مغازه ای در خیابان شامپز الیسه پاریس تست کرده بودم تا حدود دو ماه از طریق لباسم قابل حس بود، اما خاطره ای که میخوام تعریف کنم برمیگرده به روزی که یک مسیر یک ساعته را سوار تاکسی شدم و متاسفانه بغل دستی ام خیلی بوی عرق میداد و مدت زیادی گذشت تا تونستم خودم را با بوی ایشان عادت بدم! البته ظاهر تمیز و مرتبی داشت ولی نمیدانم چی شده بود که خیلی بوی عرق بدن میداد، چند بار خواستم بهش تذکر بدم ولی بیخیال شدم، شاید درستش این بود که بهش میگفتم ولی هر چی با خودم کلنجار رفتم به این نتیجه رسیدم که بیخیال بشم.

آیا تا بحال به اهمیت بوی بدن فکر کرده اید؟ من در کشورهای پیشرفته خیلی با بوی بد مواجه نشده ام حتی در مغازه ها و مراکز خرید مراکز عمومی مثل کلیساها و غیره سعی میکنند با خوش بو کننده ها رایحه خوبی به محیط بدهند، اما چند وقت پیش که در مشهد در یک پیاده رو مشغول قدم زدن بودم به ناگاه متوجه بوی بسیار شدید عرق شدم اولش فکر کردم متعلق به فرد کناری ام است اما کمی جلوتر متوجه شدم از جلو درب ورودی یک مسجد این بوی بد به مشام میرسد! در حرم امام رضا از خشبو کننده های مختلفی استفاده میشود و فرشها به تناوب عوض و یا شسته میشوند بدین ترتیب بوی بدی احساس نمیشود، این یک عمل مثبت است ولی ای کاش در مساجد کوچک هم این کار انجام میشد(اگر چه در بعضی مواقع انجام میشود)

به امید جامعه ای زیبا و خوش بو

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج

 

 

زیباییهای کویر

چندی پیش یک سفر به کویر و حاشیه آن داشتم، قبل از سفر خیلی ها سعی کردند که من را از این سفر باز دارند، دلیلشان هم سختی و مخاطرات این سفر بود، بعضی ها میگفتند امنیت ندارد ، بعضی از گرم بودن و بعضی دیگر به خاطر طوفانهای شن این فصل من را منع میکردند ، اما من قصد داشتم بروم ، پس از بررسی های مختلف از طریق اینترنت و کسانی که به نحوی با مناطق کویری و حاشیه آن سروکار داشتند اقدام به سفر کردم، سفری که یکی از به یاد ماندنی ترین سفرهایم شد، نمونه هایی از زیبایی در این سفر باعث تحسینم شد که تعدادی را برایتان بازگو میکنم:

منظره شنهای روان که بر اثر وزش باد بر روی هم جمع شده و تپه های چند متری به وجود آورده بود، سراب کویری که در دوردست به آدم چشمک میزد، منظره تپه ها و صحرای بدون هیچگونه گیاه و اثری از آب وعلف، کویر خشک و تشنه آب با من حرف میزد انگار داد میزد و میگفت حالا قدر یک آب انبار در کویر را بهتر میدانی ، با دیدن این آب انبار خدا را شکر میکردم و روح تازه ای در بدن خودم احساس میکردم، منظره ردیف قنات در کویر نشان از سخت کوشی مردمان این منطقه و وجود زندگی میداد، بندهای آبی کوچک برای جمع کردن آب باران و انتقال آن به قناتها چقدر زیبا بود، دیدن انسانهای سخت کوش مثل عشایر حاشیه کویر در آن شرایط استثنایی من را وادار به این میکرد که به شرایط ساده خودم پی ببرم و از نالیدن در شرایط ساده خجالت بکشم.

دیدن یک مار در دل کویر یکی از زیباترین صحنه هایی بود که دیده ام ، بعد از کیلومترها رانندگی در دل کویر دیدن یک واحه مثل فهرج که همچون نگینی میدرخشید تنوع عجیبی را به وجود میاورد. صحنه طوفان شنی که با سرعت از کنار جاده میگذشت این تصور را در ذهنم به وجود میاورد که اگر در آن لحظه توی ماشین نبودم چه اتفاقی میتوانست برایم بیفتد.

دور بودن از محیط پر سر و صدا و آلوده شهرها در کویر به شدت احساس میشد و آرامش عجیبی بهم دست داده بود.

وقتی از خودم میپرسیدم که گونه های جانوری در کویر چطور به بقا ادامه میدهند جوابش را به سختی قبول میکردم.

به نظر من زیبایی طبیعت فقط به سرسبزی و جنگل نیست، کویر هم ابهت خاص خود را دارد و با آدم صحبت میکند ، کوه ابهت خودش را دارد و اعتراف میکنم که وقتی در کوهستان تنها هستم حالت ترس بهم دست میدهد.

یک شب در کویر بسیار زیبا و آرامش دهنده هست، صدای باد و دیگر هیچ، منظره ستاره های بیشمار که به آدم لبخند میزنند، چه زیباست.

 طعم تلخ در مقابل طعم شیرین حرفهای زیادی برای گفتن دارد، به نظر من تلخی در بعضی موارد از شیرینی دلنشین تر هم هست!

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج

 

 

یک بانک در چین

در یکی از شهرهای کوچک و توریستی چین به نام فانگ چنگ برای تبدیل دلار به یوآن به یک بانک کوچک مراجعه کردم، طبق معمول با خوش رفتاری برخورد کردند و کارم را انجام دادند، البته انگلیسی را نصفه نیمه صحبت میکردند، آخر کار که شد دیدم هی اشاره میکنند به یک صفحه دیجیتال در جلوی پیشخوان، وقتی دقت کردم دیدم که روی این صفحه مشتریان میتوانند به کارمند مربوطه نمره بدهند! یعنی یکی از روشهای ارزیابی کارمند توسط مشتریان انجام میشد. از اینکه در چین هم به این مسئله اهمیت میدهند احساس خوشحالی کردم. این ارزشیابی خیلی سریع انجام میشد چون فقط با یک کلیک روی صفحه تعداد ستاره ها را برای کارمند مربوطه مشخص میکردیم.

 

نمیدانم این سیستم چقدر در سیستم اداری ما قابل انجام است و باید کارشناسی شود، اما اگر این ارزشیابی ها روی حقوق طرف تاثیر گذار باشد، میشود به بهبود سیستم امیدوار بود.

البته در بعضی از ارگانها سیستم ارزشیابی روی کاغذ توسط مراجعین را دیده ام که هم وقت گیر بود و حوصله میخواست و هم اینکه پایدار نبود یعنی بعد از مدتی بی خیالش میشدند.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج

 

 

اوضاع اقتصادی دنیا

اوضاع اقتصادی دنیا در سال 2008 میلادی تجربه جالبی برای من بود، در این سال که اکثر شرکتهای اقتصادی دنیا ضررهای بزرگی کردند و یا حداقل از سود آنها به شدت کاسته شد، نکات زیادی یاد گرفتم.

شرکت کشتیرانی ما از این قائده مستثنا نبود، تعداد زیادی از کشتیهای ما مثل بقیه کشتیرانیهای دنیا در لنگرگاههای مختلف موقعیت داده شدند و منتظر بهبود بازار بودند، من هم دریکی از کشتیها مستقر بودم ، تجربه متفاوتی بود، ما که عادت به حرکت و حمل بار داشتیم حالا در یک نقطه آنهم با وضعیت نامشخصی استقرارپیدا کرده بودیم. هرکسی چیزی میگفت ولی اکثرا سخن از این به میان میاوردند که اوضاع هیچوقت خوب نخواهد شد، ولی با نگاهی به تاریخ میشد حدث زد که بعد از چند ماه شرایط باید به سمت شرایط نرمال پیش برود، همین هم شد و بعداز چند ماه دوباره به سرویس برگشتیم، یکی از چیزهایی که یاد گرفتم امید به زندگی بود و اینکه ناامیدی آدم را از پا در میاورد. اگر از همان اول ناامید بودم شرایط مثل الان نبود.

یکی دیگراز نکاتی که یاد گرفتم این بود که میشود با امکانات کمتر هم زندگی کرد، شرکت در شرایط سخت اقتصادی مجبور شده بود که بعضی از خرجها را کم کند، در زندگی شخصی هم میشود از این تجربه استفاده کرد، به نظر من آدم همیشه باید برای روز مبادا تدابیری را بیندیشد و مقدار قابل توجهی اندوخته برای خود و خانواده اش کنار بگذارد، یک ضرب المثل معروف میگوید جیک جیک مستونت که بود فکر زمستونت نبود؟ بعضی ها هرچه درآمد دارند را خرج میکنند، خیلی ها میتوانند برای خود چیزی اندوخته کنند ولی لذت خرج کردن این پول را در شرایط حال ترجیح میدهند. البته منظورم نگهداری خود پول نیست چون ارزش پول با گذشت زمان پایین می آید. بعضی ها ثرمایه گذاریهای درست انجام میدهند، بعضیها طلا وسکه نگه میدارند و ....  درهرصورت به نظرمن قسمتی از این سرمایه باید قابلیت تبدیل سریع به پول را داشته باشد.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج 

 

 

بچه لوس

خانه یکی از فامیلها وارد پذیرایی شدم ، از همان ابتدا از طریق ویدئو سی دی یک کارتون در حال پخش بود که همش دعوا و هفتیر کشی بود، میدانید که از این سری کارتونهای خشن بود، خلاصه چند دقیقه گذشت و من میخواستم یک شبکه دیگر را ببینم ، هیچ کس هم این کارتون را تماشا نمیکرد ، فقط یک بچه کوچک هر چند دقیقه سرکی میکشید و نگاه مختصری به تلویزیون میانداخت، به این بچه گفتم تو که این کارتون را تماشا نمیکنی و الکی روشن است. خلاصه کانال را عوض کردم ، در اندک زمانی آنچنان سروصدا و داد وبیدادی راه انداخت که بیا و ببین، مادرش از آنطرف و بقیه هم از طرف دیگری گفتند برای خواباندن صدای این بچه لطفا همان کارتون را بگذار، گفتم اگه نگاه میکرد من حرفی نداشتم ولی این بچه که پای تلویزیون نمینشیند.

خلاصه دیدم خیلی اصرار میکنند گفتم ببینید تربیت بچه اینطور نیست که هرچه خواست با داد وفریاد بگیرد مطمئن باشید لوس بار میاید. در جواب با حالت ناراحتی گفتند که این بچه همینطوری بزرگ شده و عادت کرده. من هم برای اینکه باعث ناراحتی بیشتر نشوم از خانه اومدم بیرون و بعد از مدتی که ریلکس شدم برگشتم.

همین بچه یک سال قبل مثل دسته گل بود این کارها را بلد نبود، بچه که لوس به دنیا نمیاد، درسته که ژن تاثیر داره ولی در مورد این بچه چون قبلا دیده بودمش این مسئله صدق نمیکنه. همین اطرافیان بهش یاد دادن که با جیق میتونه به اهدافش برسه، این موضوع نه تنها بچه را لوس بار میاره بلکه در زندگی آینده اش هم وقتی بزرگ بشه آدم بی اراده ای بار میاد.

بچه  در عین حالی که از محبت والدین سرشار هست باید بدونه که وقتی بهش میگن نه یعنی نه. این خیلی مهمه و متاسفانه خیلی ها را دیده ام که در موقعی که باید به بچه محبت کنند باهاش بد برخورد میکنند ولی در موقع دیگه ای که باید محکم و جدی باشند خیلی شل میان و بچه هم از این موقعیت سوء استفاده میکنه.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج 

 

 

عینک اصل

سالها پیش برای حفاظت چشمهایم از نور خورشید از عینک دودی غیر اصل استفاده میکردم تا اینکه یکی از فامیلهای نزدیک را دیدم که پول زیادی را برای عینکش پرداخت کرده بود، بهش گفتم واقعا چطور راضی شدی که این همه پول را به این عینک بدی، این فامیل نزدیک که پزشک هم هست کلی برام توضیح داد که چطور اگه برای چشمات اتفاقی بیفتد حاضری میلیونها تومن خرج کنی ولی برای جلوگیری از اتفاق حاضر نیستی ذره ای از این کار را بکنی، تازه همین عینکهای غیر اصل عاملی برای ضربه زدن به چشم هستند آخه شیشه یا پلاستیکی که برای این عینکها استفاده شده برای چشم ضرر دارد و استاندارد نیستند.

خیلی رفتم تو فکر وبعد از کلنجار رفتنهای زیاد با خودم بالاخره آنقدر دنبال عینک اصل گشتم تا اینکه یک جا که عینکهای اصل حراج شده بود کلی خوشحال شدم و بالاخره من هم صاحب عینک پدرومادر دار شدم.

راستی چرا ما با دست خودمان به چشمهایمان ضربه میزنیم؟ آنقدر اینور اونور پولهای مختلف خرج میکنیم ولی وقتی به عینک میرسه خسیس میشیم. خیلی از ماها به خاطر عادت کردن به خرید جنسهای غیر اصل و ارزان بد ضربه هایی میخوریم ولی درس نمیگیریم.

یک ضرب المثل انگلیسی میگه: ما اینقدر پولدار نیستیم که اجناس ارزان بخریم.

 درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج 

 

رودخانه یانگ تسه

در سفری به چین برای رسیدن به یک بندر به نام داگانگ در نزدیکی شهر ژنجیانگ باید دو روز با کشتی از مسیر رودخانه یانگ تسه (چانگ جیانگ) رد میشدیم، تجربه جالبی بود، میدانید که یانگ تسه بلندترین رودخانه آسیا و سومین در جهان هست، در حدود شش هزار و سیصد کیلومتر، این رودخانه از ارتفاع ابتدایی چهار هزار و نه صد متری نشأت میگیرد و تا سطح دریا میرسد. میانگین خروجی آب در دهانه این رودخانه سی و چهار میلیون لیتر در ثانِیه است. از آب این رودخانه استفاده های بسیار زیادی میشود مانند تولید برق ، کشاورزی ، صنعت، کشتیرانی، پرورش آبزیان و غیره.

این رودخانه به نظر من بسیار با ابهت به نظر میرسید، در بعضی جاها رودخانه شبیه به دریاچه میشد و عرض بسیار زیادی داشت، حسابش را بکنید کشتیهای اقیانوس پیمای عظیم در قسمتهایی از رودخانه مسیرها را طی میکنند. چیزی که خیلی توجه منرا جلب کرد حجم عظیم حمل بار از طریق این رودخانه هست. کشتیهای کوچک و بزرگ بسیار زیادی در مسیرهای مختلف پیوسته در حال حمل بار هستند. شبها در مسیرهای طولانی کشتیهای بزرگ لنگر میاندازند. منظره زیبایی هست، چراغهای رنگ و وارنگ در نقاط نزدیک ودور، عبور و مرور زیاد قایقها و کشتیهای دیگرزیبایی خاصی دارد، بعد از لنگر انداختن، مشابه کانال سوئز قایقهایی برای فروش اجناس و میوههای خود به کشتی پهلو میگیرند و صحنه یگانه ای پیش می آید. در قسمت عکسهای جهان چند عکس از این رودخانه انداخته ام.

خداوند به این مردمان نعمت داده و آنها هم به نحو احسن از آن استفاده میکنند. در مسیری که ما رفت و آمد میکردیم شهرهای بزرگی واقع شده بودند مثل نانتنگ و شانگهای (در شاخه هوانگپو)، پلهای عظیمی روی این رودخانه واقع هستند که خیلی با ابهت اند.

در بعضی از نقاط رودخانه قایقهای کوچک، ماهی گیری با تور هم انجام میدادند، جالب اینکه هنوز هم ماهی وجود دارد، یک نوع دلفین خاص هم در این رودخانه وجود داشت که هر از گاهی از آب به بیرون سرک میکشیدند.

نکته دیگری که توجه ام را خیلی جلب کرد وجود اسکله های بسیار زیاد در مسیر رودخانه بود، در اکثر مسیر کناره ها دارای اسکله هستند، تعمیرگاههای کشتی و کشتی سازیهای بسیار زیادی در کناره ها وجود دارد به طوری که آدم ناخواسته به تحسین میپردازد. حتما خدا دوستشان دارد که این همه نعمت و توانایی استفاده از آن را به آنها داده است.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج 

 

 

خرید نرم افزار

یکی از معضلاتی که من در ایران دارم خرید و بروز رسانی نرم افزار بوده، البته خدا را شکر در نهایت قضیه همیشه به خوبی و خوشی حل شده. کامپیوتر من مجموعه ای از نرم افزارهای اصل (اوریجینال) هست که برای تهیه آنها زحمت زیادی کشیده ام، ایندفعه هم مثل قبل، میخواستم نرم افزار آنتی ویروسم را بروز برسانم، چون مدت نسبتا زیادی از بروزرسانی آن گذشته بود چند تا ویروس تپل گرفته بود و شدیدا احتیاج به آپدیت داشت، به هر جا میرفتم نرم افزار کرک (تقلبی) پیدا میکردم، خیلی سخت بود، وقتی از اونها تقاضای نرم افزار اصل را میکردم این جواب را میشنیدم که مگه فرقی هم میکنه که اصل باشه یا غیر اصل؟! خداییش من پیغمبر زاده نیستم ولی این را میدانم که اگر کسی که صاحب چیزی هست از اینکه مالش را فرد دیگری تصاحب کند رضایت نداشته باشد این عمل حکم دزدی پیدا میکند، حالا از خارجی ها هم که بگذریم خیلی ها به صنعت فیلم ایران هم رحم نمیکنن، تازگیها هم که این دی وی دی های دایوایکس با خدا تا فیلم ایرانی ویا خارجی ریختن تو بازار هیچ کی هم نیست که بگه بابا شما که پدر سینمای ایران را در آوردید، انگار مسئولین نمیخوان جلو این کار رو بگیرن.

 

بگذریم، خلاصه بعداز کلی این ور و آنور زدن تونستم با استفاده از یک ایمیل قدیمی با یک شرکت آنتی ویروس تماس بگیرم و نرم افزارم آپدیت شد. آخه یک ویروس بد گرفته بودم که سایتهای آنتی ویروس را نمیتوانستم باز کنم.

یک تجربه جالب تر این بود که چند روز پیش برای خرید یک نرم افزار دیگر از خارج از ایران باید مقداری پول به حساب این سایت میریختم ، خیلی اینور اونور مراجعه کردم تا اینکه تو جستجوی گوگل تونستم یک سری شرکتهایی را پیدا کنم که با گرفتن درصدی بیشتر پول شما را به مقصد میرسانند، من هم که شدیدا به این نرم افزار احتیاج داشتم با پرداخت حدودا یک برابر و نیم قیمت اصلی آن بالاخره اون رو صاحب شدم. خدا را شکر میکنم.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج 

 

صاحب اثر

این هم یک خاطره در تکمیل خاطره قبلی است، چند وقت پیش رفته بودم به یک مغازه تابلو سازی و تابلو فروشی که صاحب یک سبک زیبا بود، معلوم بود خیلی زحمت کشیده بودند، مشغول بررسی تابلوها بودم که یک خانم آقا اومدن تو مغازه و از صاحب آنجا پرسیدن میشه ما از طرح تمامی تابلوهای شما عکس بگیریم و یا بروشور داشته باشیم؟ صاحب مغازه که معلوم بود عصبانی شده با کنترل خودش گفت آیا به نظر شما، بعد از اینکه ما میلیونها تمن روی طرح ها پول داده ایم درست است که شما به راحتی و بدون پرداخت هیچ پولی صاحبش بشین؟

 

با خودم گفتم بابا ایول پس مردم ما معنی کپی رایت را میفهمند ولی بعضی ها انگار این موضوع را فقط برای حق خودشان متوجه میشن نه برای حق بقیه.

ویا اینکه دیده ام بعضی از معدود نرم افزار نویسهای هموطن برای نرم افزارهایشان چندتا قفل خفن میزارن تا کرک نشه درحالی که تعدادی از همون افراد برای تولید کارشون از نرم افزارهای تقلبی استفاده میکنن. جالبه. طرف سی دی های قرآنی و آموزشی دینی را بر خلاف میل صاحب اثر که کلی برای اون زحمت کشیده کپی میکنه و میفروشه و فکر میکنه کلی ثواب اندوخته کرده.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج 

 

 

دوست هندی

یک دوست هندی داشتم که مذهب هندو داشت و اصلا گوشت و محصولات گوشتی نمیخورد، این فرد بسیار لاغر و ضعیف بود، یکی دو بار با او صحبت کردم و دعوتش کردم به خوردن گوشت و مرغ و تخم مرغ، قبول نمیکرد و اصرار داشت که اعتقاداتش به او اجازه این کار را نمیدهد.

یک بار برای انجام کاری در یک نقطه بسیار گرم و کم هوا مشغول کار بودیم که ناگهان افتاد و برای چند لحظه بیهوش شد، هر طور که بود او را از آنجا بردم بیرون و حالش بهتر شد، بعدا از من پرسید چطور است که تو حالت خراب نشد و از من قویتر به نظر میرسی؟ کلی براش توضیح دادم که عزیز دل برادر! انرژی موجود در گوشت و فراورده های آن بسیار بیشتر و فشرده تر از سبزیجات است و اینها را طبیعت به ما داده، اجازه اش را هم داده که استفاده کنیم ، تو استفاده کن نتیجه اش را هم میبینی. چند روز بعد دیدم داره کیک و بعدش هم تخم مرغ میخوره، خودش بهم گفت که خیلی احساس نیروی بیشتری میکنه، حتی گفت که در آینده میخواد گوشت هم بخوره، خلاصه کلی مرتد شده بود.

با بعضی ها که صحبت میکنم میگن مگه فیل و یک سری موجودات دیگر علف خوار نیستن، اولن اون فیله نه آدم، دوما یک فیل چقدر باید در روز علف و سبزیجات بخوره تا رو پا وایسته؟ یا اینکه بعضیها میگن دندانهای انسان برای خوردن گوشت فرم داده نشده اند و شبیه  دندانهای سبزی خواران هستند، من میگم اتفاقا خیلی هم برای خوردن گوشت پخته طراحی شده اند! حالا چی میگید؟

 درسته که گوشت زیاد خوردن ضرر داره ولی منطقیش خیلی هم مفید و لازمه. نعمت خدا رو باید شکر کرد و استفاده کرد البته به صورت منطقی و درست.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج 

 

چشمه سبز گلمکان

یکروز که در حال پرسه زنی در اینترنت بودم به توضیحات و عکسهایی در مورد یک نقطه تفریحی برخوردم، اسم این منطقه دریاچه چشمه سبز گلمکان  از شهرهای اطراف مشهد بود. من که مکررا به گلمکان رفته بودم از دیدن عکسهای زیبای این منطقه تعجب کردم، آخه هیچ کی درباره آن به من چیزی نگفته بود، تصورش را بکنید یک دریاچه در ارتفاعات کوههای بینالود! با خودم گفتم حتما این چشمه در تابستان خشک است، اما چون وقت داشتم با دو تا از نزدیکان تصمیم گرفتیم بریم اونجا.

خلاصه رفتیم گلمکان ویک نیسان اجاره کردیم و به طرف چشمه راه افتادیم(اگرچه پراید هم به سختی این مسیر را طی میکند، البته بهتره با ماشینهای شاسی بلند آدم بره) آخرهای مرداد بود و هوا هنوز گرم بود. از ابتدای دره گلمکان هوا خیلی بهتر شد و وقتی به مسیر رودخانه رسیدیم دیدم که آب نسبتا زیادی در آن جاری بود، عجب مناظر زیبایی بود، خیلی خوش آب و هوا بود، بعد از هجده کیلومتر رسیدیم به دریاچه چشمه سبز، نه تنها این دریاچه خشک نبود بلکه بسیار پر آب هم بود. تنی به آب هم زدیم و عجب آب سردی بود، به سختی میشد رفت تو آب!

با خودم گفتم چرا در مورد یک چنین جای زیبایی فقط تونستم ازطریق اقدامات خودجوش چند نفر در اینترنت اطلاع پیدا کنم، مثل اینکه قبلا در روزنامه خراسان (اگه اشتباه نکنم) عکسی از این محل انداخته بودند. حتی تو نقشه امسال هم هیچ عنوانی از این دریاچه وجود نداشت.

در هر صورت آنروز یک روز به یاد ماندنی بود و فهمیدم که حتی در نزدیکی خودمان هم ممکنه جاهای زیبایی وجود داشته باشد که از آن اطلاع نداریم، عکسهایی از این محل و جاده آن در قسمت عکسهای ایران (شماره نه) وجود دارد.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج

 

 

سفر به سوریه

چند وقت پیش برای سفر سوریه و لبنان را انتخاب کردم، وقتی با دوستان و آشنایان در مورد این سفر صحبت کردم اکثرا در مورد سوریه نظر منفی داشتند، در سفر قبلی که به این کشور رفته بودم چون با کاروان مذهبی همراه بودم از مناطق باستانی و نقاط زیبای زیادی محروم شده بودم، خلاصه دل را به دریا زدیم و رفتیم سفر. با این تفاوت که با استفاده از اینترنت و کتابها و نقشه های مختلف یک سری نقاط دیدنی آنجا را در آوردم. در سوریه هم به لطف خدا از کاروان مذهبی جدا شدیم و به یک کاروان سیاحتی ملحق شدیم. الحق که سوریه از دید تاریخی بسیار جالب بود.

مناطقی مثل قلعه قدیم و شهر قدیم دمشق، مناظر دمشق در شب از کوه قاسیون ، قلعه زیبای همص، بندر زیبای طرطوس، جزیره کم نظیر ارواد، شهر زیبای معلولا و مجسمه های زیبای حضرت مریم و عیسی در آن، غارهای انسانهای نخستین، غار مخفیگاه حضرت مریم و عیسی در شهر معلولا و مناطق سرسبز نزدیک دریای مدیترانه از جمله زیباییهای این کشور است که متاسفانه اکثر توریستهای ایرانی در سوریه از آنها غافل هستند.

برای سفر به لبنان هرچه با خودم کلنجار رفتم دیدم تور یک روزه لبنان کم است، خلاصه با پرداخت پول بیشتری تور چهار روزه را انتخاب کردیم و الحق خیلی خوش گذشت. میدانید که تور یک روزه یک سری مناطق لبنان را نمیبرد، به عنوان مثال غار جعیتا، محله پاریس کوچولو، مسجد محمد امین، قلعه و شهر هشت هزار ساله جبیل و کنار ساحل بیروت در هنگام شب از این جمله هستند.

عکسهایی از این مناطق در قسمت عکسهای جهان سایت وجود دارد.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج

 

غار جعیتا

یکی از مناطق دیدنیی که در بیروت از آن دیدن کردیم غار جعیتا بود که مناسب میبینم در مورد این غار پر ابهت بنویسم. این غار در کوههای اطراف بیروت واقع شده و دست رسی به آن از طریق تله کابین و پیاده امکان پذیر است، البته بلیط ورودی غار شامل تمام مراحل و قسمتهای مختلف است. غار شامل دو طبقه است که در قسمتهایی به هم میپیوندند، قسمت بالایی خشک است ( اگرچه قطرات آب از سقف درحال چکیدن هستند) اما قسمت پایین دارای یک مسیر آب رودخانه ای است که توریستها را با قایق در آن گردش میدهند و عمیق ترین محل آن هفت متر عمق دارد. ارتفاع این غار به حداکثر صد و بیست و هشت متر میرسد و در هنگام قدم زدن برروی مسیرهای ساخته شده ابهت آن هرفردی را تحت تاثیر قرار میدهد. قندیلهای بسیار زیادی در آن وجود دارد و دائم در حال افزایش هستند، این به خاطر ریزش آب دارای املاح زیاد از سقف غار هست.

پروژکتورهایی که برای روشنایی این غار استفاده میشود از نوع مخصوصی هستند به طوری که به اکوسیستم غار صدمه نمیزنند، میدانید که اگر پروژکتورهای معمولی استفاده شود براثر حرارت ایجاد شده آب کمتری از سقف ریزش میکند و تبدیل به بخار میشود در نتیجه پروسه تولید قندیلها تحت تاثیر قرار میگیرد.

احتمال اینکه این غار را جزو عجایب هفتگانه جدید دنیا اعلام کنند زیاد است.

مسیر رفتن به غار بسیار سرسبز و دیدنی است به طوری که تحسین همگان را بر می انگیزد. مسیر غار علیا به سفلا را با یک قطار کوچک باید طی کرد. روزهای دوشنبه غار تعطیل است.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج

 

رفتارهای بعضی هموطنان

متاسفانه در تعدادی از سفرهایی که داشته ام بعضی رفتارها از عده ای از هموطنان دیده ام که برای اسم ایران خوب نیست، چند نمونه از این کارها را سعی میکنم بنویسم، لطفا خودتان کلاهتان را قاضی کنید و اگر صلاح میدانید موقعی که تشریف آوردید آنطرف روش درستش را طبق قضاوت خودتان انجام بدهید:

بارها دیده ام که در رستورانها و مکانهای عمومی تعدادی از هموطنان با صدای بلندتر از حد لازم صحبت میکنند و این امر باعث ایجاد ناراحتی برای بقیه میشود، صحبت کردن با موبایل در رستورانها نیز از همین دسته کارهاست.

آشغال ریختن در نظر بعضی از ما عمل قبیحی به حساب نمی آید و حتی دیده ام که در کشور بسیار تمیزی مثل امارات هموطنی از پنجره تاکسی قوطی نوشابه اش را انداخت توی خیابان، البته این عمل به برخورد بسیار شدید راننده تاکسی انجامید.

هموطنی در یک فرودگاه خارجی از یک نفر که مسئول چرخ دستی بود بعد از دریافت فیش یک چرخ گرفته بود و حاضر نبود پولی پرداخت کند، شاید در بعضی فرودگاههای ایران به خاطر چرخ دستی پولی دریافت نشود ولی قانون آن کشور اینطوری بود که پول میخواستند، خلاصه در آن موقع کلی درگیری پیش آمد.

در مغازههای مک دونالد برای نوعی غذای مخصوص برای بچه اسباب بازی هم میدهند، یک هموطن که غذای دیگری دریافت کرده بود اصرار داشت که فروشنده اسباب بازی را به او بدهد، هرچه فروشنده برایش توضیح میداد که نمیتواند اینکار را انجام بدهد طرف بیشتر اصرار میکرد، تا حد گدایی پیش رفت، یارو میگفت من یتیم هستم لطفا به من این اسباب بازی را بده! البته مترجم گروه این را با اصرار طرف ترجمه میکرد، در نهایت هم هیچ چیز نسیبش نشد.

در ارتفاعات هریسا از بیروت یک کلیسا و مجسمه از حضرت مریم وجود دارد که متاسفانه به خاطر بعضی ازهمین رفتارهای هموطنان به ایرانیها اجازه ورود نمیدادند ولی بقیه ملیتها میتوانستند وارد شوند. خیلی ناراحت کننده هست.

بارها با ایرانیهایی برخورد کرده ام که در کشورهای مترقی دنبال کارهای بازار سیاه بوده اند، خیلی دردناک است. ایکاش اسم ایران جور دیگری مطرح بود. جدا از مسائل سیاسی خود مردم هم به آن دامن میزنند.

البته این را هم بگویم که یک سری ایرانیها هم باعث سربلندی هستند و حتی بارها مورد تحسین جوامع و مردمان دیگر قرارگرفته اند. خداییش نباید از حق گذشت ولی ای کاش از نظر تعدادی بیشتر بودند.

یک سری هم که وقتی ازشون سؤال میشه کجایی هستین نمیگن ایرانی هستن و یک کشور دیگه رو نام میبرن! حالا اگه طرف بفهمه که شما ایرانی بوده اید و از ملیت خودتان فراری هستید چه حسی نسبت به ایرانی و ایرانی بودن بهش دست میده. ایرانی هر کار کند باز هم ایرانی هست والسلام.

عدم تهیه بلیط ، جازدن توی صف، کپی سی دی و فیلم و تهیه موزیک به صورت غیر قانونی از اینترنت و... شاید از نظر بعضیها تیز بازی باشد ولی وقتی پای آبروی یک مملکت در میان باشد خیلی وجهه بدتری پیدا میکند. اصولا طوری که من متوجه شده ام خیلی از اعمالی که بعضی از ما به عنوان تیزبازی از آن یاد میکنیم در کشورهای پیشرفته دنیا و یا حتی در بعضی کشورهای در حال توسعه به عنوان کلاه برداری محسوب میشود و جرایم بسیار سنگینی دارد.

دروغ هم مثل کلاه برداری خیلی عمل شنیعی محسوب میشود، بارها دیده ام که طرف بدون هیچ دلیلی دروغ میگوید در صورتی که با گفتن حقیقت هیچ ضرری نمیکرد، خیلی ها میگن دروغ مصلحتی بود، قضاوت با خودتان.

خلاصه عزیزان اینها فقط چند نمونه بودندولی هرکاری که میکنید لطفا آبروی ایرانی برایتان مهم باشد و سعی کنیم که جدا از مسائل سیاسی خودمان مرهمی روی زخمها باشیم نه اینکه به آنها اضافه کنیم.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج

 

  

حمام آفتاب در ساحل پاتایا

یکی از دوستانم وقتی اون همه آدم از ملیتهای مختلف رو در کنار ساحل پاتایا دیده بود که در حال آفتاب گرفتن بودند تصمیم گرفته بود که او هم این کار را بکند و لذت ببرد. بعد از چند ساعت حمام آفتاب در حالی که چون در حال لذت بردن بود نفهمیده بود که آفتاب چقدر تند بوده برای استراحت برگشته بود به استراحتگاه.

شب هنگام احساس سوزش روی پوست تنش میکنه و خلاصه متوجه میشه که لایه سطحی پوستش در حال برگشتن است و طوری که خودش تعریف کرد خیلی اذیت شده بود. بعد رفته بود تو فکر که چرا اروپاییهای سفید پوست اینطور نمیشوند. بعد از تحقیقات فراوان به این نتیجه رسیده بود که باید از لوسیونها و یا کرمهای ضد آفتاب استفاده میکرد!

در واقعه ای دیگر یکی از آشنایانم میگفت که فقط با یک آبمعدنی کوچک و چند تا شکلات بدون کوله و وسایل لازم از ولنجک به قله توچال رفته بود! خیلی عجیبه!

به نظر من آدم قبل از انجام کارهایی که در مورد آنها اطلاعات کافی ندارد باید به اندازه کافی تحقیق کند تا بعدا به مشکل نخورد.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج

 

 

سفر به چین

اواخر پاییز سال هشتاد و نه به خاطر مسائل کاری قسمت شد یک بار دیگه به کشور زیبای چین سفر کنیم. از طریق پرواز قطر ارویز به قطر رفتیم و سریعا با یک پرواز دیگر به شانگهای سفر کردیم کل این مسیر حدود ده ساعت شد.

از فرودگاه شانگهای با یک اتوبوس به فرودگاه دیگر این شهر رفتیم که حدود یک ساعت با هم فاصله داشتند. از اونجا با یک پرواز داخلی هواپیمایی چین در مدت یک ساعت و نیم به شهر یانتای رفتیم، سپس با یک اتوبوس به شهر لایژو که دو ساعت فاصله داشت و مقصد بود رفتیم ودر یک هتل جدید التاسیس ساکن شدیم. خداییش بعد از حدود یک روز و نصف تو مسیرها بودن یک خواب تا نزدیکای ظهر خیلی چسبید.

تا اینجا فقط طی کردن مسیر رو تعریف کردم اما میخوام در بیشتر در مورد برخورد چینیها و سبک و سیاق و غذاهاشون بگم.

اولا بدونید که لایژو یک شهر نسبتا کوچک در شمال چین هست، خارجیها برای مردم شهرهای کوچیک چین تقریبا حکم موجودات فضایی رو دارن! خیلی به ما محبت میکردند و واقعا شرمنده شون بودیم.  با یک خانواده چینی آشنا شدیم که در طول چند روز اقامت ما رو به جاهای دیدنی شهر و همینطور اطراف آن بردند، من جمله کوهنوردی در جنگلهای اطراف این شهر کوچک و زیبا.

من کلا با غذاهای چینی میانه خیلی خوبی ندارم و از همان روز اول هی یک جورایی از خوردن این غذاها طفره رفتیم و یا با کی اف سی خودمان را مشغول کردیم و یا اینکه به نحوی خودمان غذا درست کردیم! نمیدانم چرا از بوی سرکه و سس سویا و دیگر سس های شیرین چین خیلی خوشم نمیاد! خیلی هم با غذاهای شیرین و آب پز جور نیستم، ترجیح میدم غذا به سبک خاورمیانه ای باشه یعنی نمک متناسبی داشته باشه و سرخ کردنی اش بیشتر باشه! برنج چینی ها هم که قربونش برم نمک نداره ، تازه یک چیزی نزدیک به شوله زرد خودمونه بدون زعفرون! مثلا از کارای دیگه شون اینه که رو گوجه فرنگی شکر میریزن!  یا اینکه روی موز یک سس عجیب میریزن، فلفل رو هم که من خیلی دوست دارم به اون صورت استفاده نمیکنن، نون هاشون هم که اکثرا شیرین و پنبه ای هستن و بیشتر حالت خمیر دارن تا نون! یکی دو روز طول کشید تا تونستیم حالیشون کنیم برامون کنار غذا نمک و فلفل هم بذارن! تنها غذایی که از غذاهای رستوران هتل تونستم بخورم میگو بود اگرچه سرخ شده بودن اما من هر دفعه مجبور بودم مخلفات خارجی شامل دست ، پا ، سر و ... را بکنم و بعدش رگ پشتش رو دربیارم، تازه میرفتم سراغ سرخ کردن مجددش با تخم مرغ! خیلی ماجراش طول میکشید.

اما نکته خیلی جالب برخورد بسیار خوب مردم اونجا بود، خداییش پرسنل هتل آنقدر مهربان و با ادب بودند که همینجا هم میخوام ازشون تشکر کنم، ما که جز لبخند و احترام چیزی ازشون ندیدیم.

از اولین باری که به چین رفتم حدود بیست سال میگذره و هرسال شاهد پیشرفت این کشور هستم، خیلی سخت کوش هستن ، نمیخوام بگم مدینه فاضله هست ولی انسانهای سخت کوش و بسیار قانعی هستند، اهل شکایت و غرغر نیستند و حالا که وضعشان بهتر شده هم دچار غرور نشده اند.

طی این چندروزی که در لایژو بودم خیلی خوش گذشت و خاطره فراموش نشدنیی بجا موند، از خدا متشکرم.

یک سری عکس از این مناطق در قسمت عکسهای خارج همین سایت موجود است.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج

 

 

سفر به جزیره سولاوسی اندونزی

برای مدت تقریبا طولانی افتادیم تو جزیره های جنوب شرق اندونزی و مشغول کار شدیم. در کنار کار میخوام این جزایر زیبا رو وصف کنم.

ما در جزیره سولاوسی و آبهای لنگرگاه های اون مشغول کار بودیم. این جزیره بسیارسرسبز هست، میدونین که اندونزی حول و حوش خط استوا هست وجنگل های استوایی زیبایی داره. این مناطق سرسبز دارای گونه های خاص استوایی هستند و گیاهان و درختان جالبی داره من جمله درختان میوه خیلی زیبا مثل موز، نارگیل، آوکادو، انبه و غیره

خاک این جزیره مملو از مواد معدنی با ارزش مثل نیکل ، آهن و سیلیس هست. شهرهای موجود در این جزیره اکثرا ارتفاع پایینی دارند و از آپارتمان نشینی به اون صورت خبری نیست، بیشتر خونه های ویلایی داره که پر از درختان میوه هم هست، نکته قابل تامل دیگر جاده های بسیار زیبای جنگلی اون هست که خیلی دیدنی هستن. میخوام بگم که حتما تکنولوژی نباید یک منطقه رو برای دیدن جالب کنه، بلکه خود طبیعت ممکنه حرف اول رو بزنه، رودخانه های زیبا، دریاچه های قشنگ، درختان میوه استوایی، مردم ساده با لباسهای معمولی و بعضا بدون کفش، هوای بسیار تازه و بدون آلودگی ، کوههای بسیار سرسبز، خورشید تابان و آسمان بسیار آبی و زیبا، خلیج های بسیار زیبا که از بالا مثل یک قطعه از بهشت به نظر میان، باران های سنگین استوایی همه و همه دست در دست هم داده اند که این منطقه رو هر چه بیشتر دلپذیر کنن.

 

جالبتر اینکه من در فصل زمستان ( به وقت ایران و نیمکره شمالی) دراین منطقه بودم که در این موقع اکثر نیمکره شمالی بسیار سرد هست اما چون این جزیره فقط یک فصل داره هوا تقریبا گرم بود و با تی شرت بودیم، کولرها هم روشن بودن و در کل هوای مطبوعی داشت.

یکی از همراهان این سفرآقای پیام سکاکی بود که زحمات زیادی کشید و از ایشان کمال تشکر را دارم. 

بعد از مدتها تونستم در یک منطقه کاملا طبیعی حس خوبی رو تجربه کنم. وقتی به بازار میوه میرفتم و این همه نعمت که اکثرش مخصوص همین مناطق هست رو میدیدم لذت میبردم. ازخدا بسیارمتشکرم که این نعمت را به من ارزانی کرد.

عکس هایی از این منطقه بسیار زیبا در قسمت عکسهای جهان شماره پنج در همین سایت موجود است که میتوانید نظاره گر باشید.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره پنج

 

only search this site فقط در اين سايت جستجو کن

 

لینکهای داخلی سایت:    Internal Site Links:

عکسهای جهان 1  WORLD PIX 1

 

عکس های دنیا 2   Country PICTURES 2

 

تصاویر عالم 3   Countries Views 3

 

دیدنیهای کره زمین 4   WORLD Sights 4

 

مناظر کشورها 5   All Around Sightseeing 5

 

عکس های جهان 6   Cities Sightseeings 6

 

عکسهای دنیا 7   WORLD PICTURES 7

 

تصاویر عالم 8   Country PIX 8

 

دیدنیهای کره زمین 9   Countries Photo 9

 

مناظر کشورها 10   WORLD View 10

 

مناظر کشورها 11   All Around Sightseeing 11

 

مناظر کشورها 12   All Around Sightseeing 12

 

خاطرات شماره یک

 

خاطره ها نمره دو

 

اتفاقات شماره سه

 

وقایع نمره چهار

 

یادداشت شماره پنج

 

خاطره ها شماره شش

 

خاطرات نوبت هفت

 

خاطره ها شماره هشت

 

خاطره ها شماره نه

 

تصاویر ایران 1  IRAN PICTURES 1

 

عکس های کشور من 2   My country Photos 2

 

 عکسهای شهرها 3   City Photo 3

 

مناظر ایران 4   IRAN Views 4

 

عکس های داخلی 5   Sight PICTURES 5

 

عکسهای مناطق کشور 6   Inside Pix 6

 

تصاویر ایران 7   IRAN PICTURES 7

 

عکس های کشور من 8   My country photos 8

 

عکسهای شهرها 9   City Photo 9

 

مناظر ایران10  IRAN Views 10

 

عکس های داخلی 11  Sight PICTURES 11

 

عکسهای مناطق کشور 12  Inside pix 12

 

تصاویر ایران 13  IRAN PICTURES 13

 

عکس های کشور من 14  My Country Photos 14

 

عکسهای شهرها 15  City Photo 15

 

مناظر ایران 16  IRAN Views 16

 

عکس های داخلی 17  Sight PICTURES 17

 

عکس های داخلی 18  Sight PICTURES 18

 

عکسهای مناطق کشور 19  Inside pix 19

 

 

 

 

مدیر سایت: سهیل سلیمانی     Site Owner: Soheil Soleimani

Soheilnets.com

 

soheilnets.com

Free Sitemap Generator