خاطرات شماره سه
|
لیست خاطرات(کلیک کنید):
|
|
تمرکز در کار تمرکز در حین انجام کار باعث بالا رفتن بازدهی میشود ، امروز رفتم جواب آزمایش را از آزمایشگاه بگیرم ، منشی مشغول صحبت کردن با دوستش از طریق تلفن همراه بود ، وقتی رسیدم به پیشخوان اصلا توجهی به من نکرد ، کمی وایستادم تا اینکه فهمید یکی اونجاست ، بدون اینکه نگاه کنه دستش را به علامت اینکه بده! تکان داد ، کاغذ مربوطه را بهش دادم ، همانطور که داشت گل میگفت و حتما گل هم میشنید جواب آزمایش را داد ، وقتی به جواب نگاه کردم دیدم در تایپ نام خانوادگی اشتباهی رخ داده ، دیدم بنده خدا اصلا تو باغ نیست که من بخوام بهش بگم ، رفتم پیش دکتر آزمایشگاه و موضوع اشکال جواب آزمایش را با او درمیان گذاشتم ، به من گفتند چرا این مسئله را به منشی نگفتی . گفتم جواب نمیده . بنده خدا اومد سراغ منشی و در حالی که ایشان هنوز مشغول صحبت با تلفن بود بهش گفت چرا جواب این آقا را نمیدی؟ طرف خیلی شاکی شد و بهم گفت آقا چرا مسئله را به من نگفتی؟!! مسائل و مصائب مردم ، عدم علاقه به کار، دستمزد پایین ، عدم نظارت درست ، کمبود وجدان کاری ، عدم فرهنگ سازی صحیح از طریق رسانه های عمومی ، دوری قلبی از اصول اخلاقی ، عدم وجود تفاوت بین کارمند خوب و متوسط از جمله علل این بی تفاوتی به کار است. قصد داشتم برخوردهایی را که در کشورهای درست و حسابی دیده بودم بنویسم ولی چون ممکنه باعث ایجاد تمایل به مهاجرت بشه بیخیال شدم! RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
سادگی در دوربان شهر دوربان در آفریقای جنوبی از لحاظ تعداد جنایت و دزدی مشهور است و آمار بالایی دارد، دفعه اولی که رفته بودم دوربان زیاد از این مسئله اطلاع نداشتم ، یک روز تعطیل هرچه دنبال صرافی گشتم پیدا نکردم ، از یک بنده خدایی که کنار خیابان ایستاده بود پرسیدم کجا میتوانم پولم را تبدیل به رند(واحد پول آفریقای جنوبی) کنم ، بهم گفت من میتوانم کمکت کنم ، منرا برد داخل یک ساختمان بلند و در یکی از واحدهای آپارتمانی بهم گفت منتظر باش ، من صد دلار بهش دادم تا برام تبدیل کنه!! تو واحد نشسته بودم که دو تا خانم اومدن و شروع به صحبت کردند ، اول از کشورمان پرسیدند و مسائل دیگر، بعد شروع کردند به کشیدن گرد ، یک چیزی مثل هروئین بود ، یکی از این زن ها سعی کرد من را به طرف خودش جلب کنه ( فاحشه بود، و خیلی از فاحشه ها در این کشور ایدز دارند) آفریقای جنوبی یکی از بالاترین آمار ایدز را دارد،در حقیقت چند میلیون ایدزی دارد ، خودشان میگفتند از هر دو نفر یکی ایدز دارد! خلاصه هر کار کرد من طفره رفتم و فقط میگفتم پولم چی شد. بعد از مدتی که حوصله اش از من سر رفته بود معادل هشتاد دلار از پول را که به رند تبدیل شده بود تحویلم دادند وقتی بیست دلار بقیه را خواستم انگار به حساب خانمه گذاشته بودند! از اونجا اومدم بیرون و بعدا خدا را شکر کردم چرا که تو این کشور چطور هشتاد دلار از پولم را پس دادند! آخه سادگی هم حدی داره بابا. RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
کافر و مسلمان چند سال پیش در شانگهای چین سوار یک اتوبوس بودم ، میدانید که اتوبوسهای شانگهای مملو از مسافرند و خیلی ها باید بایستند، کنار من یک فرد از کشورهای شوروی سابق ایستاده بود بقیه همه چینی بودند ، وقتی فهمید من ایرانی و مسلمان هستم سر صحبت را باز کرد و شروع کرد به بد گفتن از چینی ها ، اینکه اینا کافرن و باید حسابشان را برسیم ، ما مسلمانیم و باید اینا رو بکشیم ! خلاصه کلی صغری کبری کرد آخه گوش مفت گیر آورده بود ، وقتی دید که من علاقه نشان نمیدهم بیخیال شد و متوجه یک دختر چینی شد که روی صندلی نشسته بود و تو عوالم خودش بود، کم کم خودش را به این دختر نزدیک کرد و شروع کرد به مالاندن پایش به پای او(یعنی به پای کافره) دختره هی پاشو میکشید عقب و این فرد مسلمان پیشروی میکرد ، خلاصه یک کافر مسلمانیی دیدم که خدا میدونه، تا اینکه بنده خدا کاملا یک گوشه مچاله شده بود. البته در اصل باید بررسی کرد که کدوم یکی مسلمان بود و کدوم یکی کافر. اگه طبق قرآن باشه که جای بحث داره ، آخه فقط بیان اینکه من مسلمانم کافی نیست ، خیلی از کافرا از مسلمانها مسلمون تر هستند. خودتان قضاوت کنید. RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
وقت شناسی یک روز در یک رستوران منتظر غذا بودم ، فرد دیگری به صاحب رستوران اعتراض کرد که غذایش دیر شده ، صاحب رستوران گفت این غذا یک ربع طول میکشد تا درست بشه ، بنده خدا گفت من الان یک ربع هست که اینجام ولی خبری نیست ، صاحب رستوران گفت زمان پرینت شده روی فیش غذا را نگاه کن و زمان الان را هم چک کن دقیقا پنج دقیقه گذشته ! یارو اصلا انگار هیچ چی نشنیده بود خودش را به نفهمیدن زد و با تکبر برگشت و هیچی نگفت. این مسئله شاید به نظر خیلی ها چیز مهمی نباشد ولی به نظر من یک مشکل بزرگ هست، بارها دیده ام که زمان ملاقات رعایت نشده و بر اساس نفع شخصی چند دقیقه ممکنه به عنوان سه ساعت عنوان بشود! و یا یک ساعت به عنوان چند دقیقه! چرا بعضی وقتها تعداد معدودی هزار تا عنوان میشه و یا اینکه هزار تا ممکنه چهار تا عنوان بشه . یک مقداری این مسئله رفته تو خونمون ، در خیلی از کشورها اگه به جای اینکه بگی ده دقیقه منتظر بوده ام بگویی سه ساعته اینجا وایستادم طرف دقیقا روی سه ساعت حساب میکنه. در مورد این مورد کمی باید فکر کرد. RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
قرعه شانس رفته بودیم سیتی سنتر در دوبی ، میدانید که این مکان یک مرکز خرید بسیار بزرگ و شیک هست که ایرانیان و توریستهای زیادی ازآن دیدن میکنند. آنروز خرید زیادی کردم و نمیدانم چطور شد که اینقدر جنس خریدم. موقعی که برای پرداخت به گیشه شماره چهل و نه رفتم از بلند گو اعلام کردند گیشه شماره چهل و نه لازم نیست پول پرداخت کند! تعجب کردم و سؤال کردم جریان چیه . گفتند در این چند روز بر اساس قرعه کشی بعضی از افراد از پرداخت پول معاف هستند. خیلی خوشحال شدم و بدون پرداخت پول مرخص شدم. داشتم از مغازه میامدم بیرون که یک خبرنگار با دوربین و دم و دستگاه آمد و مصاحبه ای با من کرد. درکل خیلی جالب بود. البته من خیلی کم تو قرعه کشی برنده میشم ولی ایندفعه عجب حالی داد. RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
گمشده با یکی از دوستانم قرار گذاشتیم که همدیگر را در داخل شهر ونیز ملاقات کنیم ، من دوچرخه داشتم و او با قطار میرفت . میدانید که ونیز شهر بسیار کوچکی هست و ما در میدان مرکزی شهر(میدان زیبای سن مارکو) قرار داشتیم. وقتی رسیدم به این شهر مجبور بودم دوچرخه ام را در ابتدای شهر قفل کنم ، میدانید که وسایل نقلیه به جز قایق نمیتوانند به داخل شهر بروند. آنروز هرچه دنبال دوستم گشتم پیداش نکردم او هم خیلی دنبال من گشته بود و هیچکدام موفق نشدیم. چندین عکس گرفتم وبرگشتم. بعد از مدتها عکسها را دادم چاپ کردند ، وقتی این عکسها را دیدم متعجب شدم ، در یک صحنه من از یک عروس و داماد در میدان سن مارکو عکس گرفته بودم جالب اینکه دوستم دقیقا جلوی عروس و داماد را گرفته بود ومن از پشت از او عکس گرفته بودم! بدون اینکه هیچکدام متوجه دیگری بشیم. RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
ماجرای پاسپورت دو هفته پیش برای تعویض پاسپورت خود و خانواده ام اقدام کردم و پس از کلی این ور و آنور رفتن مدارک را که شامل هر پاسپورت چندین هزار تومان بود تحویل دادم عکس ها را هم در یک عکاسی نزدیک خانه گرفتم که خیلی هم ادعاش میشه. تمامی مدارک توسط کارمند دفتر دولت الکترونیک و افسر ناظر تایید شد، به من گفتند بین یک هفته تا ده روز پاسپورت به دستم میرسد(قبل از اینکه الکترونیک بشه سه روز طول میکشید) دو هفته صبر کردم ولی خبری نشد ، رفتم دفتر مربوطه و پرسیدم چرا پاسپورتها نیامده ، در جوابم گفتند باید به اداره مرکزی گذرنامه بروم . پس از گذراندن صف و دیدن بی نوبتیهای هموطنان متوجه شدم که عکسها ایراد دارند و مورد قبول واقع نشده اند، گفتم شما چندین شماره تلفن از من گرفته اید آیا تماس نمیگیرید گفتند اگر نمی آمدی پاسپورتت برای همیشه اینجا میماند! سریعا با اهل و عیال و بچه کوچک رفتیم عکاسی دیگری پیدا کردیم و خلاصه ایشان بعد از کلی کلاس گذاشتن و اینکه من اینم و آنم و کلا این کاره هستم عکس ما را گرفت ، فردای آنروز به اداره کل مراجعه کردم و عکسها را دادم متاسفانه بازهم عکسها مورد قبول قرار نگرفت و مجبور شدیم ایندفعه به عکاسی خود اداره مراجعه کنیم و باز هم عکس بگیریم ! پس از تحویل عکسها به کارمند اداره گذرنامه گفتم آیا این عکسها خوبند و یا باید صبر کنم تا تاییدیه بگیرم ، گفت خیالت راحت باشه عکسهای خودمان خوبه. خلاصه چند روز بعد برای گرفتن بارکد گذرنامه و تحویل گرفتن زودترگذرنامه رفتم اداره مرکزی گذرنامه ، در کمال تعجب همان کارمند قبلی گفت عکست ایراد داشته ، خودش خجالت کشید و زنگ زد مرکز تهران و کلی خواهش کرد تا عکس را قبول کردند! آخه اگه عکس بد بوده پس چرا قبول کردید واگه خوب بوده پس چرا اذیت کردید؟ موقعی که پست پاسپورت را آورده بود دم خونه ، برق رفته بود و خلاصه پست چی برگشته بود..... در مورد عکسها هم جالب اینکه وقتی به عکاسیهای مربوطه مراجعه کردم و جریان را به آنها گفتم خیلی متعجب شدند و گفتند من اولین فردی بوده ام که این حرفها را میزنم! در صورتی که در اداره گذرنامه افراد زیادی را به خاطر عکس برمیگرداندند! جالب تر اینکه هیچکدام از عکاسیها نگفتند ببخشید و یا اینکه هزینه عکسها را برگردانند. آخه تو ایران برعکس کشورهای درست و حسابی حق با صاحب مغازه هست. RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
رانندگی شناور در حال رانندگی در خیابان بودم که به ناگاه یک ماشین به سرعت پیچید جلوی من و اگر ماشین ترمز ای بی اس نداشت و به موقع اقدام نکرده بودم حادثه دلخراشی پیش میامد ، وقتی اعتراض کردم فقط با یک نگاه عاقل اندر سفیه جوابم را داد! خدا را شکر کردم و به حرکت ادامه دادم ، دوباره همان حادثه بالا اتفاق افتاد و تصمیم گرفتم خیلی آهسته تر رانندگی کنم ، البته میدانید که اگر آهسته رانندگی کنی مورد اعتراض بقیه قرار میگیری. این یک حقیقت تلخ است که دقت افراد در رانندگی در کشور عزیزمان کم شده است ، هدایت ماشین در بین خطوط کمتر رعایت میشود و انحرافهای سریع ماشین بدون استفاده از چراغ چشمک زن راهنما و دقت در آینه باعث تصادفات بسیاری شده است. مثل اینکه یکسری ماشینها به حالت شناور در موج ماشینهای دیگر حرکت میکنند، اگر جلو آنها سد شده باشد بدون توجه به اطراف به سمت دیگر میپیچند. عدم رعایت حقوق دیگران مثل عابرین پیاده و استرس رانندگان به هنگامی که اگر کمی صبر کنند از صوانح زیادی جلوگیری میشود باعث خطرات زیادی شده است. به نظر میاید یک سری افراد پشت رول ماشین احساس میکنند حاکم یک حکومت هستند و سوار بر رول هستند. البته در این میان عدم وجود خطوط وسط خیابان در بعضی مسیرها و یا خط کشی اشتباه بی تقصیر نیست ، کمبود فضای پارکینگ ماشینها عدم استفاده از مکانهای مناسب برای سوار کردن مسافر توسط تاکسیها، تعداد زیاد اتوموبیلها در مقابل ظرفیت خیابانها، کمبود وسایل حمل و نقل عمومی ، مشغله فکری مردم ، عدم وجود فشار کافی از طرف پلیس راهنمایی رانندگی ، اجرای نادرست سیاستهای الکترونیکی واینترنتی پرداخت از طریق کارتهای اعتباری (علیرغم بعضی ادعاها) همچنین عدم آموزش کافی از طریق رسانه های عمومی و حتی بدآموزی بعضی فیلمها و سریالها نیز تاثیر گذار بوده اند. چه قدر خوب بود که عوض سریالهای سیاهی مثل اغماء و یک وجب خاک که طبق نظر روانشناسان سرشناس باعث افسردگی میشود آموزشهای مناسبی در سریالهای شاد و با رنگهای شاد میگذاشتند، آموزشهای کنونی خیلی کم است. اگرچه ایران تنها کشوری نیست که از ضعف رانندگی رنج میبرد ولی وقتی رانندگی در اروپا و آمریکا مثال زده میشود آدم حسرتش را میخورد ، زمانی که اتومبیلها مثل دانه های تسبیح پشت سرهم با فاصله مناسب حرکت میکنند و به ندرت صدای بوق و فحش و تصادف دیده میشود احساس کمبود میکنم. قبول دارم که حرکت آموزشی باید خیلی گسترده باشد و همزمان با فرهنگ سازی پیش برود ولی ایکاش... RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
چار دیواری اختیاری صاحبخانه طبقه بالای واحد آپارتمان ما در مشهد قرار بود اسباب کشی کنه و یک مستاجرجای خودش بیاره ، روزی که داشت میرفت ازش پرسیدم مستاجرتون چه طور آدمایی هستند؟ گفت یک خانواده آرام دو نفره هستند. من هم خوشحال شدم . از همان روز اولی که این خانواده آرام آمد سروصدای زیادی شروع شد ، میگویند سالی که نکوست از بهارش پیداست . از داد و بیداد کردن توی راهرو گرفته تا صدای کشیدن مبل و صندلی و غیره کف واحد، آپارتمان هم که بساز بفروشه و سروصدا به راحتی منتقل میشه، با خودم گفتم خوب داره اسباب کشی میکنه دیگه ، نرماله. اما با گذشت چند روز نه تنها این سروصداها کم نشد بلکه صدای ضبط را با ولوم بسیار بالا به گوش ما میرساندند. یک شب آنقدر سروصدا کردند که در زدم و با احترام معذرت خواهی کردم ! و گفتم لطفا کمتر سر و صدا کنید، طرف اصلا قبول نداشت که مقصره و کلی سفسطه کرد و طلبکار هم شد. فرداش مهمون داشتیم و طرف آنقدر صدای ضبطش را بلند کرده بود که مهمانمان هم اعصابش خورد شد وگفت این چه وضعشه چرا این جا اینقدر سر و صدا هست! دوباره رفتم دم در خونشون و گفتم همانطوری که دیشب هم گفتم صدای ضبطتان را کم کنید ، زن خانه با صدای بلند گفت چاردیواری اختیاری! گفتم صدای ضبطت از چاردیواری زده بیرون گفت همینه که هست ، من به صاحب خونه گفته ام ما سر و صدا مون زیاده و رفت و آمد هم زیاد داریم صدای ضبطمان زیاده تازه فامیلهای شوهرم که بعدا میان خیلی پر شر و شور هستند و کلی سر و صدا میکنند! اصولا ما هرجا رو اجاره میکنیم قبلا با صاحب خونه حجت تمومی میکنیم! متوجه شدم که این خانواده دونفره آرام در حقیقت سه نفرند و یک بچه مدرسه ای شر دارند که از وقتی اومده جلوی در ورودی خونه رو زمین فوتبال کرده و دائم با توپش دزدگیر ماشینها را راه میندازه! ایکاش فرهنگ آپارتمان نشینی در بین بعضی بی فرهنگها رواج پیدا کنه و بفهمیم که ایجاد مزاحمت برای بقیه حداقل از سوی خدا بی جواب نمیماند، اگر از بنده خدا نمیترسیم حداقل از خدا بترسیم. RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
لعنت بر عکس گیرندگان! بیرون محوطه حرم حضرت محمد در حال عکس گرفتن بودم که یک عرب به طرفم دوید و گفت لعن الله المصورین یعنی لعنت بر عکس گیرندگان! و بعد بسیار عصبانی محل را ترک کرد. درباره این اظهار نظر خیلی فکر و تحقیق کردم ، درحقیقت نه تنها عکس بلکه نقاشی ، عروسک و مجسمه نیز از دید بعضی متعصبان خلقت به حساب میاید و این عمل فقط کار خدا هست ، این بدان معنی است که هیچ عکسی نباید وجود داشته باشد چون در کار خدا دخالت کرده ایم. خودتان قضاوت کنید، پیروان این عقیده بسیار زیاد هستند و حتی در ایران نیز وجود دارند. زمانی که بالای کوهی کنار کعبه رفته بودم تا از بالا از مسجدالحرام عکس بگیرم یک فرد عرب دائما دنبالم میکرد و بالاخره توانستم از دستش در برم! عکسی که در صفحه عکسهای جهان از مکه گرفته ام همین عکس است. RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
زیارت قبول در سفرهای زیارتیی که داشته ام واقعیتهای تلخی را دیده ام که که سعی میکنم تعدادی را بیان کنم: در صف های مختلف مثل صف مهر خروج ، صف دریافت کارت سوار شدن هواپیما ، صف آسانسور و غیره حاجی ها ، حاجیه ها، و زائران مختلفی را دیده ام که جا میزدند و متعاقبا دعواهایی پیش میامد – در مکه بعضی ها همان روزهای اول آنقدر در عبادت زیاده روی میکردند و دائما بیدار بودند که چند نفر راهی بیمارستان شدند و از بقیه عبادتها بازماندند – بعضی فکر میکردند برای تجارت آمده اند و دائما در مراکز خرید بودند ، فردی صندل های پلاستیکی ایرانیی را که آورده بود را میخواست بفروشد و به طرف مقابلش میگفت اینها ساخت آلمان هست! ، یک سری آنقدر غرق بازار شده بودند که کمتر عبادت میکردند – موقعی که میخواستم برم غار ثور رئیس کاروان گفت اگه نری بهتره و ارزش نداره بری – زائران خانه خدا برای رسیدن به سنگ حجر الاسود از هیچ کاری فروگذار نبودند حتی هل دادن و ضربه زدن به بقیه – بعضی ها آنقدر دعا ها و زیارتشان را با صدای بلند ادا میکردند که بقیه معذب بودند – بعضی فکر میکردند در مناطق مذهبی باید قیافه ای شلخته داشت و از زدن ریش و پوشیدن لباسهای با رنگ شاد و ادکلن زدن باید جلوگیری کرد و در این کار بارها مزاحم افرادی مثل من میشدند و به زور میخواستند از این کارها خودداری کنم ، سردسته این افراد روحانی کاروان بود – روحانی کاروان از هر فرصتی برای کوبیدن سنی ها استفاده میکرد و باعث نفرت زائران از سنی ها میشد، اینکار فقط باعث تفرقه میشد - چادر پوشیدن بعضی ها از نپوشیدنش بهتر بود چون با بد گرفتن چادرخیلی بیشتر جلب توجه میکرد ، به هرحال خیلی ها این حرف را میزدند – زنان حق وارد شدن به قبرستانهای عربستان را نداشتند – لباسهای سیاه و تیره به تعداد زیاد در اماکن مذهبی دیده میشد و انواع و اقسام ریش دیده میشد ، مخالف با ریش نیستم ولی بهتره مرتب و تمیز باشد – یک فرد عرب از من خواست که با دوربینش از او و همسرش عکس بگیرم ، زن ایشان در یک چادر سیاه فرو رفته بود و حتی صورت و دستانش هم با پارچه سیاه پوشیده شده بود! عکس برای چی بود؟ - یک فرد را دیدم که برای مرتبه هجدهم میامد عربستان در حقیقت هر سال میامد و اکثرا توی هتل خواب بود، داشت رکورد میزد – خیلی ها هم عبادتشان را میکردند. RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
مغازه بدون فروشنده در حال قدم زدن در یک خیابان از شهر جرالتون استرالیا بودم که متوجه یک گاری پر از گوجه فرنگی شدم ، این گوجه ها در کیسه های پلاستیکی یک کیلویی بسته بندی شده بودند و روی یک تیکه کاغذ برروی گاری نوشته شده بود لطفا به ازای هر بسته گوجه یک دلار بیندازید توی این جعبه. به نظر من این یک نوع احترام دو طرفه را نشان میدهد ، یا به عبارتی دیگر اعتماد دوطرفه. یکی از اصولی که در اسلام بسیار روی آن تاکید شده و در جامعه ما به اندازه ای که انتظار میرود به چشم نمیخورد همین مسئله است ، کسانی را دیده ام که در کمال تعجب میگویند اگر چیزی بدون صاحب پیدا کردیم مثلا مقداری پول ، باید آنرا برداشت چون هدیه خداست! در جواب این افراد من یک سئوال دارم وآن اینست که اگر شما پول ویا شیئی را گم کنید و کسی آنرا برداشته باشد چه احساسی به شما دست میدهد؟ اگر سوویچ ماشینتان را روی آن فراموش کردید فرد دیگری میتواند آنرا صاحب شود؟ عده ای از ما مسلمان ها اصول اسلام را دستچین و تفسیر به رای میکنیم . RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
پول مچاله چند سال پیش با یکی از دوستان برای خرید یک نوشیدنی به یک مغازه رفته بودیم ، موقع پرداخت وقتی پول از جیبم در آوردم دوستم سرش را تکان داد وگفت خجالت بکش این چه طور پول نگه داشتنیه؟ خیلی خجالت کشیدم آخه پولها رو به صورت مچاله از جیبم در آورده بودم. با اصراربهم گفت فردا برات یک کیف میخرم! این کار را هم کرد و کار من هم خیلی نظم پیدا کرد. نه تنها از مچاله شدن آنها جلوگیری شد بلکه نظم بیشتری هم پیدا کرد و از پولهای بزرگ به کوچک منظم توی کیف قرارداده شد. حالا بعد از چند سال هنوز همان کیف را دارم و از این دوست خوب ممنونم. یک دوست خوب ایرادهای آدم را مثل آینه بهش میگه. حتی اگه مسئله چاپ مجدد و ضرر مملکت را بیخیال شیم ، نظم آدم و نشان شخصیتی او در هنگام تحویل پول به یک نفر دیگر باعث میشه کمی در مورد کیف به فکر فرو بریم، خیلی ها را دیده ام که پول را میچپانند توی جیبشان. RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
ذائقه غذایی ملل دوستان چینی ام از من خواستند یک روز برای خوردن غذاهای مخصوص چینی برم خانه آنها، من هم قبول کردم ، غذایی بنام دامپلینگ درست کردند ، این غذا شامل خمیری بود که داخلش از سبزیجات پر شده بود و در آب جوشانیده شده بود، برای من خیلی عجیب بود ، تیکه خمیر داغ که بدجوری کش میامد ! اما از جایی که رودرواسی داشتم آنرا مستقیما قورت دادم ولی حالم داشت به هم میخورد ، ازم پرسیدند چطور بود گفتم عالیه!!! خوشحال شدند و گفتند پس بازم بخور منم مجبور شدم یکی دیگه بخورم ، این دفعه که یکی دیگه قورت دادم آنقدر تابلو شدم که همه فهمیدند چقدر بدم میاد و بهم گفتند دیگه نخور! در نیومنگلور هند وقتی در یک رستوران غذا خوردم فهمیدم که چقدر غذاهایشان تند است و خوردنشان خیلی سخت است این درحالی است که من از غذاهای تند خوشم میاد! دفعه بعد که رفتم رستوران به گارسون گفتم لطفا در غذا فلفل نریزید ، او پیشنهاد کرد فلفل را در ظرفهایی جدا بگذارد و همین کار را کرد، اما موقعی که شروع به خوردن کردم متوجه شدم که غذا هنوز هم بسیار تند هست انگارانگشتهای آشپز پر از فلفل و ادویه بوده! مردم کشورهای شرق آسیا میگویند هر چی توی آبه میشه خوردش! البته تصور جمعیت یک میلیارد و چندصد میلیونی چین این فرضیه را که چطور شکم اینهمه آدم را میشه پر کرد در سر میاورد، چینیها حتی از گوشت سگ هم نمیگذرند. برنج یکی از غذاهای اصلی در آسیا هست در صورتی که دراروپا کمتر برنج میخورند. در تایلند سوسک ، عقرب و انواع جک و جونورها را میخوردند و عجب بوهای عجیب و غریبی هم داشت. در آفریقا از پوست ساقه گیاهان هم نمیگذشتند و حتی غذاهای داخل سطل آشغال پولدارها غذای خیلی از فقیران بود.آفریقاییها کمتر از شیرینی و ترشی استفاده میکنند. خمیر ذرت که با دست در آبگوشت فروبرده میشود یکی از غذاهای اصلی غنایی ها هست. اروپاییها بیشتر غذاهای خشک مثل گوشت و سبزیجات میخورند و در کنارش از سوپ استفاده میکنند. ما ایرانیها در غذاهایمان از ترشیجات مثل آبلیمو، لیمو و آبغوره خیلی استفاده میکنیم. از برنج و غذاهای پر حجم نیز زیاد استفاده میکنیم. اما آمریکاییها چه کاری کرده اند که غذاهایشان مثل مکدونالد و کی اف سی در تمام دنیا خواهان دارد، از چه مزههایی استفاده کرده اند که ذائقه تمام ملل آنرا میپسندد؟ همین مسئله در مورد لباس پوشیدن ملل مختلف هم صادق است ، لباسهای اروپایی مثل کت و شلوار ولباسهای آمریکایی مثل جین در همه جا خواهان دارد. RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |
|
مسیر طولانی هنگ کنگ کشور بسیار زیبایی است که در زمان مستعمره بودنش توسط انگلیسی ها توسعه زیادی پیدا کرد، ما از لنگرگاه با قایق به اسکله قسمت کولون که با یک آبراه از هنگ کنگ جدا شده است میرفتیم. هوس کرده بودم برم هنگ کنگ ، قایق سر ساعت دو در کولون منتظر ما بود، این قایق در ابتدا من را در هنگ کنگ پیاده کرد و بعد به کولون رفت ، پس از گشت و گذار در هنگ کنگ موقعی که میخواستم برگردم کولون دیدم وقت خیلی کمه و باید عجله کرد خلاصه جلوی یک تاکسی را گرفتم و با عجله گفتم برو کولون ، طرف انگلیسی بلد نبود و هی یک چیزهایی میگفت ، اما من که متوجه نمیشدم گفتم برو ، خلاصه بعد از گذشتن از ترافیک طولانی و گذر زمان زیادی از طریق تونل زیر آبی با چند دقیقه تاخیر و با استرس زیاد رسیدم به قایق. دفعه بعد که به هنگ کنگ رفتم تازه متوجه شدم که اگر با قایق های مسافربر از کولون به هنگ کنگ و بالعکس بری نه تنها خیلی سریعتر است بلکه بسیار ارزانتر هم میباشد، در حقیقت هر چند دقیقه قایقهای بزرگی بین جزیرههای هنگ کنگ حرکت میکنند و خیلی سریع تقریبا یکدهم زمانی که تاکسی صرف میکند آدم را از هنگ کنگ به کولون میرسانند. اگر دقت کنیم خیلی وقتها در زندگی نیز به عوض مسیر های کوتاه و ساده دور میزنیم و کار سخت را انتخاب میکنیم. RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره سه |