بازگشت

 

خاطرات شماره یک

 

بقیه خاطرات

 

 

 

لیست خاطرات(کلیک کنید):

 

خارجی یا ایرانی؟

 

دور دنیا

 

خط زمان

 

گوشی موبایل با کلاس

 

آهنگ و آواز سنتی

 

دریا زدگی

 

دبستانی در کره جنوبی

 

سرباز لوس!

 

خرافات یا واقعیت زندگی

 

طوفان سهمگین

 

مردمان خوب یا بد

 

تفریح یا تجمل

 

بی دین یا دین دار

 

کمک به هم نوع

 

موجوداتی از کره ای دیگر

 

حق چاپ محفوظ

 

قهوه تلخ

 

کریسمس در تایلند

                                                                                                                                                                                                 دلفین های زیبا

 

سرزمین سرسبز

 

حجم عکس

 نقشه کره زمین

 

خارجی یا ایرانی؟

بعضی وقتها شخصا به خاطراینکه بسیار ایران دوست هستم جوش میارم و شروع میکنم به بد گویی از صفات ایرانیها که خودم هم جزیی ازآنهاهستم، صرفا به خاطر اینکه دوست دارم نبینم که مشکلات فرهنگی که من اسمشان را مشکلات موقتی به خاطر مسائل زمانه میگذارم وجود داشته باشد،ایران دارای فرهنگ بزرگی است ولی شرایط زمانه روی آن تاثیرات موقتیی گذاشته اند، به عنوان مثال اگر کسی بگوید ما ملت آشغال ریزی هستیم من میگویم ما از خیلی از کشورهای دیگردر این مورد با فرهنگتر هستیم دلیلش هم این هست که ما در داخل خانه پوست تخمه یا پاکت خالی پفک را نمی اندازیم ویا با کفش وارد خانه نمیشویم ، درصورتی که اروپاییها با کفش وارد خانه میشوند حتی اگر خانه شان فرش هم داشته باشد.

در ادامه خاطرات شاید از حالت بیطرفی هم خارج شده باشم ، این را قبول دارم اگرچه سعی کرده ام اینطور نشود. باید بگویم در عین حالی که در کشورهای دیگر صفات خیلی خوبی مشاهده میشود ولی به خاطر دارم که در چین با چشمهای خودم دیدم که داشتند سگ میخوردند و قصابی سگ مسئله ساده ای بود ویا اینکه در تایلند انواع سوسک و عقرب را میخوردند. در بعضی کشورها ادرار کردن در کنار خیابان امری تقریبا عادی است. در حال حاضر بعضی اروپاییها افراد مو سیاه مثل من را به شکل تروریست میبینند ، آیا به راحتی ویزا میدهند؟ مسلما نه ، شاید دلایل زیادی داشته باشند ولی به هرحال نوعی تبعیض نژادی هست.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

دور دنیا

اگر چند سال پیش به من میگفتند نظرت راجع به سفر دور کره زمین چیه میگفتم این یک رؤیا هست اما این اتفاق برای من روی داد، چون در یک شرکت کشتیرانی کار میکردم بنا بر مقتضیات کاری از مسیرهای زیر عبور کردیم: از دریای عمان به اقیانوس هند رفتیم، بعد از طریق دریای چین به اقیانوس آرام سپس از طریق کانال پاناما به اقیانوس اطلس راه پیدا کردیم ، از تنگه جبل الطارق به دریای مدیترانه و سپس از طریق کانال سوئز به دریای سرخ و از مسیر تنگه باب المندب دوباره به اقیانوس هند رسیدیم ، اگر چه هنوز برایم باور کردنی نیست ولی کره زمین خیلی کوچک به نظرم آمد ، شعر داریوش به یادم میاد که میگه : دنیا کوچک تر از اونه که ما تصور میکنیم، فقط با یک عکس بزرگ چشمامونو پر میکنیم.

در ابتدای مسیرها فکر میکردم آیا میشه بالاخره به انتهای این اقیانوس و یا کناره یک کشور رسید؟ اما بعد از طی کل مسیرها الان که به گذشته فکر میکنم میبینم که واقعا دنیای کوچکی داریم.

ددرصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

خط زمان

در خاطره قبل از سفر به دور دنیا صحبت شد ، نکته جالبی که در طول مسیر در اقیانوس آرام اتفاق افتاد عبور از خط زمان بود ، من در مورد این مسئله تصور خاصی نداشتم ولی موقعی که از این خط که حدود طول جغرافیایی صدوهشتاد درجه است گذشتیم چون ازآسیا به طرف آمریکا میرفتیم یک روز باید تکرار میشد ، یادم هست که در آن هفته دو روز جمعه داشتیم! انتظار ندارم کسانی که از این خط رد نشده اند بتوانند این قضیه را خوب متوجه شوند ولی این یک واقعیت است.

زمانی که هنوز تازه کار بودم بعضی وقتها قدیمیها سر به سرمان میگذاشتند و میگفتند خط استوا یک خط طولانی است که میتوان آنرا با چشم دید اما باور کنید وقتی از این خط گذشتیم هیچ چیز قابل توجهی به جز هوای نسبتا آرام و تصور یک خط وجود نداشت اما احساس خیلی جالبی بهم دست داده بود.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

گوشی موبایل با کلاس

یکی از نکات جالبی که در کشورهای پیشرفته به خصوص اروپا میشود ملاحظه کرد اینست که بر خلاف عقیده خیلی ها تعلقات شخصی برای عموم مردم از اجناس خیلی گران قیمت نیستند به عنوان مثال گوشیهایی که در اروپا دیدم خیلی ساده تر از آن بود که تصور میکردم در صورتی که مردم ایران عموما گوشیهای با کلاس و پر کارآیی دارند ، این یک نکته جالب بود که فکر میکنم شاید یک پوئن مثبت برای ما باشد ، زنهای ایرانی به مراتب بیشتر طلا دارند در مقابل زنان و دختران اروپایی یا اکثرا طلا ندارند ویا اینکه خیلی کوچک و ظریفند ، اجرت طلاها در اروپا خیلی بالاست ، در مورد آرایش هم که خودتان بهتر میدانید زنهای ایرانی در جاهایی که اجازه دارند خیلی آرایش میکنند در صورتی که آرایش اروپاییها خیلی خفیف است که البته یک دلیلش هم پوست روشنشان است ، اما زنهای سفید پوست ایرانی هم آرایش زیادی میکنند، در مورد لباس پوشیدن هم شاید تصور بر این باشد که اروپاییها و آمریکاییها خیلی لباسهای عجیب و غریب و فاخری میپوشند ولی باور کنید که در فصل گرما به یک شلوارجین یا شلوارک و یک تی شرت بسیار ساده بسنده  میکنند البته این را هم بگویم که تی شرت آنها از کیفیت بالاتری نسبت به اکثر تی شرت های ما برخوردار است ، یعنی بارها وبارها میشود آنرا شست و دوباره مثل نو استفاده کرد.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

 

آهنگ و آواز سنتی

با یک لهستانی در یک اتوبوس همراه شده بودم ، این اتوبوس از ترکیه عازم ایران بود ، یکی از مسافران خوش ذوق برای سرگرم کردن مسافران با استفاده از میکروفون اتوبوس شروع به خواندن یکی از آوازهای سنتی مشهور کشورمان کرد بعد از مدت کوتاهی این توریست لهستانی از من پرسید این آقا چی میخواند ؟ و من کاملا در سطح اطلاعاتم برایش توضیح دادم که چی میخواند. توریست لهستانی در جواب من گفت که در کشور ایشان مشابه این آهنگها و آوازها در موقع به خاکسپاری و عزاداری نواخته میشود! جوابی برایش نداشتم اگر خودتان هم کلاهتان را قاضی کنید و با تعصب برخورد نکنید متوجه میشوید که بعضی از آهنگهای سنتیمان خیلی غمناک هستند و اکثر جملات استفاده شده هم غمبار میباشند. البته اگر تاریخ را بررسی کنیم متوجه میشویم که ایران بارها مورد حمله بیگانگان واقع شده مثالش هم حمله مغول ، افغانها، یونانیها ، مسلمانان و سلطه چندین ساله این اقوام برکشورمان بوده که باعث کشتار و تجاوز و حق خوریهای زیادی شده ، این موارد در طول زمان اثرش را بر آهنگهای ما هم گذاشته و غم را از درون به بیرون کشیده و نشان میدهد، اما اگر به آهنگهای آمریکایی گوش کنیم یا تند و با ضرب است ویا آرامش بخش است ، آهنگ غمبار کم دارند.

طرز لباس پوشیدن ما هم به نظر من تا اندازه ای غمبار است، لباسهای تیره رنگ به خصوص خاکستری و سیاه به وفور دیده میشود ، چقدر خوب میشد که در این مورد فکر کنیم ، این مسئله فراتراز فشارهای حکومتی است ، خودمان بیشتر به تیره پوشی دامن میزنیم که البته از درون ما نشأت میگیرد.البته بنا بر توصیه یک دوست که میگفت اگر من لباس صورتی بپوشم آیا خود تو من را مسخره نمیکنی؟ پس کمی در این مورد هم تامل کنیم و بعد تصمیم بگیریم. وقتی رنگ ماشینها را در اروپا میبینم و با اینجا مقایسه میکنم خیلی تفاوت میبینم.

 یک فرد نیوزیلندی که به تهران آمده بود را دیدم و از او در مورد ایران پرسیدم ، گفت اگر ناراحت نمیشوی باید بگویم که ساختمانها و خیابانهای شما خیلی خاکستری اند و از رنگهای شاد محرومند. این را باید بگویم که نیوزیلند خیلی رنگی است و عجب رنگهای شادی دارد.

این مسئله در فستیوالهای ما هم مشهود است، دراکثرکشورهای دیگر فستیوال یعنی شادی ولی برای ما که فستیوال اصلیمان در ماه محرم رقم میخورد گریه حرف اول را میزند ، بعضی ها ممکنه بگن این گریه میتونه باعث شادی در زندگی بعدی بشه، من شخصا میگم فکر نمیکنم حتی خدا هم بخواد با افسردگی در این دنیا به شادی در جای دیگه ای برسیم، مگه با شاد بودن و انجام کارهای پسندیده نمیشه خدا رو راضی کرد، آیا فقط باید گریه کرد و کارهای خوب کرد؟ نگذارید با گریه کردن پوششی برای گناهانمان درست کنیم و فکر کنیم اون دنیا میریم بهشت. منظورم محکوم کردن به طور مستقیم نیست ، بنا برحرفهای من خودتان کلاهتان را بدون تعصب قاضی کنید و بررسی کنید.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

دریا زدگی

اولین باری که به دریا رفتم فصل تابستان بود در این فصل دریای عربی که در اقیانوس هند واقع شده است دارای هوای خرابی است و طوفانهای شدیدی رخ میدهد ، حتما میدانید که در دریای خراب کشتیها تکانهای شدیدی میخوردند، این تکانها برای اکثر افرادی که برای اولین بار به دریا میروند و تازه کار هستند قابل تحلیل نیست و باعث حالت تهوع و سردردهای شدید میشود، من هم از این قاعده مستثنا نبودم و آنچنان حالم خراب شد که به مدت سه روز هیچ چیزی نتوانستم بخورم، حتی آب هم نخوردم احساس میکردم دنیا به آخر رسیده و هیچ امیدی به رهایی نیست با خودم میگفتم من به درد دریا نمیخورم ، یکی از دوستانم خون بالا آورد و خلاصه زندگی خیلی سخت شده بود، فکر نمیکردیم که بعد از چندین سال هنوز هم دریانورد باشیم. بعد از سه روز آرام آرام با شرایط آشنا تر شدیم و به مرور زمان حرکات دریا را بهتر فهمیدم و عادت کردم. ولی اولش خیلی سخت بود.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

دبستانی در کره جنوبی

سال 1379 شمسی در شهر اینچون کره جنوبی سری به یک دبستان زدم ، مسئولین این مدرسه با روی باز نقاط مختلف این مدرسه را به من نشان دادند، محوطه حیاط ماسه خیلی ریزی داشت بطوری که وقتی بچه ای میفتاد اصلا احساس درد نمیکرد ، در محوطه حیاط بچه ها به طور منظمی در حال یاد گرفتن کنگ فو بودند وهمه لباسهای ورزشی متحد الشکلی پوشیده بودند،برای ورود به ساختمان مدرسه باید از دمپاییهایی که برای ورود قرارداده شده بود استفاده میشد و کفشها را باید در محل خاصی میگذاشتیم، در داخل ساختمان مدرسه در یک قسمت مخصوص بچه ها با لباسهای سنتی مشغول آموختن سازهای سنتی کره ای بودند، در داخل کلاسها میزهای گردی قرار داده شده بودند و صندلیهایی دور آنها قرار داده شده بود، کلاسها با رنگها و کاغذهای بسیار شادی تزئین شده بودند به ازای هر دو دانش آموزهم  یک کامپیوتر وجود داشت. خلاصه تمامی شرایط برای تربیت شاد گونه یک دانش آموز وجود داشت.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

سرباز لوس!

سال 1378 شمسی در سفری از سوریه به ترکیه با یک کویتی همراه شدم، پدر و مادر این آقا بلوچ ایرانی بودند و خودش هم فارسی بلد بود اما اقامت کویت را داشتند، زمانی که من هنوز کارت اعتباری را به چشم ندیده بودم ایشان یک ویزا کارت با سه هزار دلار اعتبار داشت تازه هروقت ارده میکرد خانواده اش از کویت میتوانستند آنرا شارژ کنند ، کاری نداریم که نه تنها این نوع کارت نتوانست به ایران راه پیدا کند بلکه کارتهای اعتباری داخلی هم مشکلات خاص خود را دارند. خلاصه این آقا با کمال تعجب دوران سربازیش را میگذراند! ولی با در دست داشتن پاسپورت در حال گردشگری بود، در زمانی که من برای سنت سنت پولم حساب باز کرده بودم او مثل یک بچه لوس که آزاد بود هر چه میخواهد بخرد پول خرج میکرد، عجیب ریخت وپاش میکرد ، البته این را باید بگویم که آدم بسیار با شخصیت و خوبی بود ، شاید از ما قابل تر بوده که خدا اینقدر بهش لطف داشته.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

 

خرافات یا واقعیت زندگی

در بعضی از نقاط دنیا یک سری اعتقادات وجود دارد که ممکن است در دیگر نقاط مقبول نباشد. به عنوان مثال مردم چین اعتقاد بسیار زیادی به معنی اسمشان دارند به طوری که اعتقاد دارند معنی اسم شخصیت و اعتبار آدم را میسازد ، مثلا اگر اسم کسی "وینر" یا پیروز باشد این شخص فرد پیروزی خواهد بود، شاید بگویید همه اسمها معانی خوبی دا رند ولی اگر دقت کنید میفهمید که این طوری نیست چند مثال میزنم : پژمان یعنی پژمرده ، اصغر یعنی کوچک ، شراره یعنی آتش ، آذر یعنی آتش ، افروز یعنی شعله ور کننده ، شهره یعنی مشهور، تینا یعنی خاک، صغری یعنی کوچک ، عباس یعنی عبوس ، غلام یعنی برده! صبر کنید عصبانی نشوید این فقط عقیده بعضی افراد است وبس ، نظر شما چیه؟ کمی فکر کنید و بقیه را زیر نظر بگیرید.

اوکراینیها اعتقاد دارند اگر کلید ها را روی میز بگذاری فقیر میشوی ! نمیدانم.

چینی ها اعتقاد عجیبی به سال و ماه تولد دارند و میگویند سال تولد روی شخصیت فرد تاثیر مستقیم دارد، تالع بینی چینی همین را عنوان میکند.

البته در ایران هم کم وبیش اعتقاداتی وجود دارد ولی اینکه مردم یک کشور اکثرا یک چیز را قبول داشته باشند جالب است.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

طوفان سهمگین

سهمگین ترین طوفانی که تا به حال دیده ام را سال هشتاد و پنج شمسی تجربه کردم ، طوفان زیاد دیده ام ولی این یکی بد جوری تکانمان داد، به خاطر گزارش این طوفان مجبور شدیم از اسکله جدا شویم و بریم دریا ، در دریای بوهای که در شمال چین قراردارد آنچنان هوای خرابی ما را درچنگال خود گرفت که کشتی را مثل یک لنچ برروی موج تکان میداد و خیلی چیزها در داخل کشتی ریخته بود به هم. چهل وچند درجه چرخش کشتی در دو طرف محور عمودی انسان را به ترس میندازد! منظورم اینست که با این تکانها و دیدن موجهای سهمگین بعضی ها ممکن است فکر کنند الان است که کشتی غرق شود ، تمام زمانی که تحت تاثیر طوفان بودیم چهار ساعت بود ولی در همین چند ساعت خوب تکان خوردیم. خدا کمک کرد و ازاین طوفان جان سالم بدر بردیم. مزید بر علت این بود که کشتی خالی بود و موتور کشتی برای مدت کوتاهی از کارافتاد، هنگامی که کشتی پربار است اثرات موج کمتر است ولی این قضیه در مورد کشتی ما صادق نبود.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

 

مردمان خوب یا بد

وقتی صحبت از کشورها و شهرهای مختلف به میان میاید گفته میشود مردم این شهر بدند یا اینکه مردم این کشور خوبند ولی آیا کمی فکر کرده ایم که بسا هزاران  و یا میلیون ها نفر انسانهای خوب هم  در آن نقاط ممکن است وجود داشته باشند، در سفری که از ترکیه به ایران برمیگشتم با یک دکتر جوان ترک آشنا شدم باور کنید اینقدر این فرد انسان بود که هرچه بگویم کم گفته ام ، در صورتی که اکثرا میگویند ترکها آدمهای کلکی هستند! این را انکار نمیکنم که افراد کلک هم در ترکیه وجود دارند ولی انسانهای خوب هم کم نیستند، همینطور در کشورهایی مثل مصر ، عراق ، کشورهای عربی همسایه هم همین اتفاق برایم افتاده و به نظر من آدمهای خوبش از بدهای این مناطق به مراتب بیشتر است و درضمن با پیشرفت کشورهایشان فرهنگشان هم در حال پیشرفت است، درمورد شهرهای ایران هم این مسئله قابل تامل است ، مثلا در یکی از شهرهای جنوبی که بودم از من پرسیده شد کجایی هستم و من گفتم مشهدی طرف بهم گفت اینجا نگو مشهدی هستم چون ممکنه کتک بخوری! در یک مغازه شنیدم که صاحب مغازه میگفت تهرانیها را که میشناسید فقط نامردی بلد هستند! از بعضی تهرانیها هم شنیده ام که مثلا مشهدیها دغل هستند! عمومیت دادن به تمامی افراد یک شهر یا کشور به نظر من گناه بزرگی است و آدم خیلی مدیون میشه، همسایه ای داشتیم که به عرق خوردن و تریاک کشیدن مشهور بود وخیلی ها پشت سرش حرف میزدند ، تنها بعد از فوتش متوجه شدیم که چقدر نیکوکار بوده و به خیلی ها کمک میکرده! خدا گناهان ما را ببخشد.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

تفریح یا تجمل

زمانی که با یکی از ایرانیان مقیم ایتالیا همصحبت شدم حقایق جالبی را عنوان کرد یکی این بود که میگفت در این کشور مردم بیشتر از این که به تجملات و زیور آلات داخل خانه اهمیت بدهند برای تفریحشان ارزش قائل هستند. اروپاییها آخر هفته را حتما باید تفریح کنند ولی این تصور غلط است که خانه های اشرافیی دارند ، اگر منزلهای آنها را ببینید تعجب خواهید کرد حتی خیلی از ما از آنها لوکس تر زندگی میکنیم، از لوسترهای زیبا گرفته تا فرشهای قیمتی و وسائل صوتی تصویری با اسمهای تجاری معروف.

کدام بهتر است؟ وقتی تفریح را در درجه اول قرار دهی از وسایل لوکس منزل کم خواهد شد وعکس این قضیه هم صادق هست. گشت وتفریح آخر هفته در کشورهای پیشرفته خیلی خواهان داره ولی آنقدر جاهای تفریحی دارند که کمتر جاهای شلوغ و پر از آدم دیده میشود

یکی دیگر از مطالبی که این ایرانی عزیز عنوان میکرد این بود که فرشهای ایرانی کمتر از پیش خواهان دارند علتش هم پایین آمدن کیفیت آنهاست ، ایشان میگفت در گذشته فرشهای ایرانی خیلی طرفدار داشته ولی در آن زمان این درخواستها کم شده بود و فرشهای تبتی به عنوان مثال خواهان بیشتری پیدا کرده بود.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

بی دین یا دین دار

به نظر شما کدامیک بهتر است؟ بیشتر توضیح میدهم، وقتی از بعضی اروپاییها میپرسیدیم که مذهب شما چی هست این جواب را میشنیدیم که هنوز تصمیم نگرفته اند، اما اگر از اکثر ما ایرانیها بپرسند مذهب شما چیه بدون وقفه ای سریعا جواب میدهیم مسلمان شیعه، قضاوتش را به عهده شما میگذارم ، ما از زمانی که به دنیا آمده ایم به حکم ایدئولوژی و مذهب پدر و مادرمان شیعه شده ایم ، حال اگر والدینمان مسیحی بودند چند درصد ما شیعه میشدیم؟ اگر با تعصب برخورد نکنیم و عادلانه قضاوت کنیم بهتر است، حداقل دین کامل باید در روابط اجتماعی کاملا خودش را نشان دهد. طبق تعریفی که از شیعه میشود پس ما باید مدینه فاضله داشته باشیم، آیا این طور هست، به نظر من دین نباید به عنوان پوششی بر کارهای زشتمان عمل کند، مثلا چند نفر از ما به حق کپی رایت بقیه اهمیت میدهیم و چقدر رعایت حق ناموس بقیه در نظرمان اهمیت دارد.  

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

کمک به هم نوع

مسئله نیکوکاری و کمک به هم نوع اکثرا به نیکی یاد میشود، اما جالب اینجاست که این مهم برای من بیشتر در کشورهای توسعه یافته ملموس بود تا اینجا، یک توریست که در ایران درحال گشت و گذار است تا چه حد احساس امنیت میکند و چقدر احتمال دارد که اگر احتیاج به کمک داشته باشد کسی به او کمک کند؟ این مسئله برای من در کشورهای دیگر بارها اتفاق افتاده ، حتی از لحاظ مالی به من کمک شده، به عنوان مثال موقعی که در یک قطار در استرالیا باهمسرم در حال سفر بودیم باید بلیط را در داخل قطار تهیه میکردیم ولی پول خورد برای دستگاه بلیط نداشتیم ، موقعی که از ما بلیط خواستند گفتم که پول خرد ندارم جالب اینکه مسئول قطار بدون هیچ گونه منتی خودش در داخل دستگاه پول ریخت و بلیط را برای ما باطل کرد! مشابه این اتفاق در کانادا هم برایمان افتاد و یا اینکه در ژاپن زمانی که در خیابانهای شهری گم شده بودیم فردی بدون اینکه منت بگذارد و یا پول بخواهد ما را با ماشینش به محل رساند. در عوض در مرز ترکیه دیدم که چطور هموطنان عزیز سر خارجی ها کلاه میگذاشتند و یا اینکه در فرودگاه مشهد دیدم که تا خارجی میدیدند میخواستند بدوشنش ، وقتی اعتراض میکردم جوابهایی مثل به تو چه مربوطه و یا اینکه اینا خارجی اند و این پولها براشون مهم نیست را میشنیدم ، مسئله کلاه گذاشتن سر غریبه ها البته فقط خاص ایران نیست ولی اینجا بیشتر احساس میشه.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

موجوداتی از کره ای دیگر

وقتی در خیابان قدم میزنم و عکس العمل بعضی از مرد ها را نسبت به زنانی که خیلی عادی در حال قدم زدن در خیابان هستند را میبینم به یاد جمله مردان مریخی و زنان ونوسی میفتم ، اولین باری که در ژاپن با دانشجوهای دیگر بیرون رفته بودیم عکس العمل بچه ها خیلی جالب بود انگار وارد یک کره دیگر شده بودیم ، البته کم کم عادی شد و شدیم مثل خود ژاپنی ها یعنی دیگر احساس موجودات عجیب و غریب را نداشتیم ولی جالب اینه که در داخل ایران هنوز هم بعضی مردها فکر میکنند زنها از کره دیگری آمده اند و حرص و ولع در چشمانشان موج میزند انگار چشمانشان از حدقه دارد در میاید ، نمیدانم چرا وقتی کسی را گرسنه نگه داری تمایل زیادی به انواع غذاها پیدا میکند!؟ این را هم بگویم که نمیشود از ملل مختلف که شرایط آب وهوایی ، غذا ، فرهنگ و غیره روی تمایلات آنها اثر گذاشته یکسان توقع داشت ، مثلا از یک چینی که تمایل کمتری به جنس مخالف دارد نمیشود مثل یک ایرانی و یا یک عرب توقع داشت ، اما ماهم میتوانیم با تمرین و تمسک به اصول و اعتقادات راستین به قول معروف چشممان را درویش کنیم.

 

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

حق چاپ محفوظ

چندین سال پیش در آفریقای جنوبی به یک نوار فروشی رفتم تا یک نوار ماریا کری که تازه به بازار آمده بود بخرم ، وقتی فروشنده نوار را آورد و قیمت را گفت شوکه شدم چون به من گفت این نوار یازده دلار قیمت دارد ، از یک طرف در تمام عمرم برای یک نوار اینقدر پول نداده بودم و از طرف دیگر روم نمیشد که بگویم ببخشید نمیخواهم. خلاصه مجبور شدم پول عزیز را بدهم. بعد تحقیق کردم و فهمیدم که نه تنها این نوار گران نبود بلکه قیمت بسیار مناسبی هم داشت، اولین مسئله ابداع و ابتکار خواننده و دست اندرکاران و تولید کنندگان است که پول اصلی برای آن میرود، در ثانی یک آلبوم در آمریکا ممکن است صد میلیون دلار هزینه بردارد.

نظر شما درباره حق چاپ و قانون کپی رایت چیه؟ از نظر خیلی از ما ایرانی ها این یک حرف بیربط هست ، یعنی هرکی تونست این حق را داره تا بدون اجازه صاحب یک طرح، نرم افزار، نوار ، سی دی، فیلم و غیره از آن استفاده کنه ، اما اگر به خیلی از کشورهای پیشرفته بریم هرگز این صحبتها را نمیشنویم ، حتی اگر سراغ همسایه های درحال پیشرفتمان مثل امارات ، کویت و عربستان هم برویم بازهم این حرفها را نمیشنویم ، دولتهای آنها هم بسیار جدی از این امر پشتیبانی میکنند، اگر قانون کپی رایت درایران اجرا میشد چه چیزهایی عوض میشد؟ مگر نه اینکه صنعت نرم افزار پیشرفت قابل توجهی میکرد ؟ مگر نه اینکه صنعت سینما متحول میشد؟ مگر نه اینکه طراحان و ابداع کنندگان با دلگرمی و اشتیاق نو آوری میکردند؟ مگر نه اینکه دیگر در بین کشورهای ضایع کننده حق چاپ نمیبودیم؟

وقتی صاحب اثر و یا شیئی راضی به این نیست که فرد دیگری از آن به صورت رایگان استفاده کند آیا این یک دزدی نیست که از آن به صورت غیر مجاز استفاده کنیم؟ مگر دزدی شاخ دارد یا دم؟ چطور است که ما میگوییم تخم مرغ دزدی بد است ولی خودمان به راحتی دزدی میکنیم ؟ وجدانمان کجاست؟ حالا بگویید آن بیدین اروپایی بهتر است یا دیندار دزد؟ چطور ما از خدا کمک میخواهیم و نماز و دعا میخوانیم ولی در عمل دزدی میکنیم؟ خیلی وقتها شنیده ام که گفته میشود ای بابا در ایران نمیشود اصل استفاده کرد ، باور کنید من سعی کردم و الان الحمدلله در این کار خیلی موفق بوده ام، بعضی وقتها قضیه سخت میشه مثلا من دوسال سایتم را تعطیل کردم چون نرم افزارش رو نداشتم ولی بالاخره خدا کمکم کرد و دوباره راهش انداختم ، همت میخواهد وبس. لازم به ذکر است که مسئله زیر پا گذاشتن قانون کپی رایت مختص ایران نیست وکشورهایی مثل چین ، روسیه ، اکثر کشورهای آفریقایی و... نیز همراه هستند.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

قهوه تلخ

یادم میاد زمانی که دانشجو بودم کاپیتانی داشتیم که انگلیسی بود، قیافش آخر کاپیتانی بود درست شبیه عکس روی تنباکوی کاپیتان بلک ، وقتی پیپ میکشید دنیایی از تجربه را نشان میداد. هر روز صبح پس از دوش گرفتن میامد پل فرماندهی، آخه میدانید که اروپایی ها خیلی به دوش هنگام صبح علاقه دارند و از بوهای بد خیلی متنفرند، برای همین هم از ادکلن خیلی خوششان میاد اگه کلیسا هم رفته اید تفاوت بین بوهای این مکان وتعدادی از مساجد و تکیه ها را میدانید! خلاصه در پل فرماندهی به من میگفت لطفا یک فنجان قهوه برام درست کن، اوائل بلد نبودم و به سبک ایرانی میخواستم درست کنم ولی بهم یاد داد که قهوه واقعی اینست که تلخ باشد(به نظر خود ایشان) باورتان میشه که در یک فنجان آب سه قاشق چایخوری نسکافه کلاسیک که خیلی هم تلخ هست میریختیم بدون شیر و شکر! تازه میگفت هیچ وقت فنجانش را نشویند دلیلش هم این بود که مزه قهوه قبلی از بین نرود آخه میدانید که نسکافه هرچه بیشتر بماند تلخ تر میشود، سالها بعد از آن روزها من هم یادگرفتم که قهوه لذتش به تلخ بودنش است و روش او را ادامه دادم. نسکافه برای مواقع بیدار خوابی و سردرد بسیار مفید است البته کمی اعتیاد آور هم هست ولی تمرکز را زیاد میکند و از خواب آلودگی جلوگیری میکند.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک 

 

کریسمس در تایلند

کریسمس سال دوهزار و هفت خدا لطف کرد و ما برای بار زدن رفتیم تایلند،  قسمت شد بریم شهر پاتایا، اگر آنجا نبوده اید واقعا جای جالبی است.  خیلی پر شور بود ، باورم نمیشد که اینقدر توریست در آن شهر باشند ، درسته که شهر توریستیه و درآمدش هم از راه توریست است ولی این دفعه اولی نبود که به آنجا میرفتم و اصلا با دفعه قبل قابل مقایسه نبود. از خیلی از کشورها آمده بودند آنجا ، حتما میدانید که در موقع کریسمس نیمکره شمالی در زمستان به سر میبرد ولی تایلند در این موقع هوایی بهاری دارد یعنی نه سرد است نه گرم ، طبیعت تایلند به همراه صنایع دستی زیبا ، مردم بسیار مهمان نواز و گرم ، قیمتهای ارزان ، میوههای تازه و شیرین ، ساحل دریای زیبا ، حیوانات مناطق گرمسیری مثل فیل و تمساح که اهلی شده اند و در خدمت توریستها اجرای برنامه میکنند و همچنین جمعیت نسوان این کشور که لبخند بر لب دارند(منظور قشر خاصی از خانمها هست نه تمامی آنها)از دلایل محکمی هستند تا بتوانند توریستها را حتی برای ماهها در این کشور نگه دارد. حتما میدانید که درآمد ناشی از صنعت توریسم خیلی بالاتر از چیزی است که به نظر میرسد ، امیدواریم با برداشته شدن موانع این صنعت در کشورمان ، ما هم از این درآمد هنگفت بهره خوبی ببریم.

خلاصه آنقدر هیاهو و جنب و جوش و رنگ در شهر بود که نمیشد از آنجا دل کند. صحنه های فریاد و جشن در هر کوچه و خیابانی شنیده میشد. بعضی از وقایع را نمیشود با کلمات کاملا تشریح کرد.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک 

 

دلفین های زیبا

اگر در قسمت عکسها دقت کرده باشید منظره دلفینها که در داخل آب درحال بازی هستند را دیده اید. قبل از اینکه دریا برم ، یکی از دوستانم بهم گفت  موقعی که روی کشتی بوده بارها منظره دلفینهای بازیگوش را دیده است، من این حرف او را به منزله شوخی تلقی کرده بودم ولی موقعی که آمدم دریا به چشم خودم این صحنه ها را دیدم، اصولا دلفینها موجودات زرنگی هستند و از صدای کشتی خوششان میاید همینطور از فشار آب جلوی کشتی استفاده میکنند و با صرف انرژی کمتری شنا میکنند و از آب به بیرون میپرند.

در دریا موجودات زیادی دیده میشوند مثل نهنگ ، عروس دریایی ، فک ، پنگوئن و خیلی موجودات دیگه، بعضی ها میپرسند آیا نهنگ کشتی شما را واژگون نمیکند؟!

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک

 

سرزمین سرسبز

زمانی که در مدرسه کتابهای جغرافی را میخواندیم همیشه این را تصور میکردم که کشورهایی مثل کشورهای آفریقایی وعربی مناطق خشک و بی آب و علفی هستند، اما موقعی که به تعدادی از این کشورها رفتم متوجه اشتباهم شدم. بعضی از شهرها آنقدر سرسبز بودند که آدم انگشت به دهان میماند، به عنوان مثال تصویری که در صفحه عکسها هست کاملا مشخص کننده این است که عمان کشوربسیار سرسبزی است بعضی ها در مورد ایران هم همین افکاررا دارند ، وقتی به ایران می آیند و شمال وغرب این کشور عزیز را میبینند تعجب میکنند. حتی در کشورهای سرسبز مثل استرالیا و آمریکا هم صحرا و مناطق خشک وجود دارد. جالب است که بدانید آفریقا یکی از سرسبز ترین قاره های دنیاست. عکسی که از عمان در قسمت عکسهاست در منطقه ای واقع شده که چشمه های آب زیبا و روانی دارد.

 درصورت تمایل نظر بدهید

 

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک 

 

حجم عکس

چند سال پیش که دوربینها و عکسهای دیجیتال تازه به بازار آمده بود فکر میکردم حجم عکسها بالا هست و اگر این حجم ها را پایین بیاوری کیفیت آن پایین میاید، برای همین در آن زمان سایتم خیلی پر حجم شده بود، در یکی از دورههایی که شرکت برایمان گذاشته بود این مسئله را برایم حل کردند. درحقیقت خیلی ها میگویند عکس یک دوربین ده مگا پیکسلی قابل ایمیل کردن با سیستم دایال آپ نیست ولی آیا چطور میشود بدون احساس تغییر در کیفیت عکس حجمش را بیش از بیست برابر پایین آورد! راه حل ساده ای دارد:

  اعداد صد را پایین بیاورید، برای Stretch/skew قسمت Imageمربوط به Tab باز کنید ، سپس از Paint ابتدا عکس را با برنامه

یک دوربین پنج مگا پیکسلی اعداد پنجاه و پنجاه خوبه، برای دوربین ده مگا پیکسلی اعداد سی وسی خوبه. سپس عکس را با فرمت

 ذخیره کنید.Save as در قسمت jpeg

بعد از این قضیه بود که حجم سایتم خیلی پایین آمد و ایمیل ها آسانتر شد.

درصورت تمایل نظر بدهید

RETURN TO TOP بازگشت به بالای صفحه خاطرات شماره یک 

only search this site فقط در اين سايت جستجو کن

 

 

 

عکسهای جهان 1  WORLD PIX 1

 

عکس های دنیا 2   Country PICTURES 2

 

تصاویر عالم 3   Countries Views 3

 

دیدنیهای کره زمین 4   WORLD Sights 4

 

مناظر کشورها 5   All Around Sightseeing 5

 

عکس های جهان 6   Cities Sightseeings 6

 

عکسهای دنیا 7   WORLD PICTURES 7

 

تصاویر عالم 8   Country PIX 8

 

دیدنیهای کره زمین 9   Countries Photo 9

 

مناظر کشورها 10   WORLD View 10

 

مناظر کشورها 11   All Around Sightseeing 11

 

مناظر کشورها 12   All Around Sightseeing 12

 

خاطرات شماره یک

 

خاطره ها نمره دو

 

اتفاقات شماره سه

 

وقایع نمره چهار

 

یادداشت شماره پنج

 

خاطره ها شماره شش

 

خاطرات نوبت هفت

 

خاطره ها شماره هشت

 

خاطره ها شماره نه

 

تصاویر ایران 1  IRAN PICTURES 1

 

عکس های کشور من 2   My country Photos 2

 

 عکسهای شهرها 3   City Photo 3

 

مناظر ایران 4   IRAN Views 4

 

عکس های داخلی 5   Sight PICTURES 5

 

عکسهای مناطق کشور 6   Inside Pix 6

 

تصاویر ایران 7   IRAN PICTURES 7

 

عکس های کشور من 8   My country photos 8

 

عکسهای شهرها 9   City Photo 9

 

مناظر ایران10  IRAN Views 10

 

عکس های داخلی 11  Sight PICTURES 11

 

عکسهای مناطق کشور 12  Inside pix 12

 

تصاویر ایران 13  IRAN PICTURES 13

 

عکس های کشور من 14  My Country Photos 14

 

عکسهای شهرها 15  City Photo 15

 

مناظر ایران 16  IRAN Views 16

 

عکس های داخلی 17  Sight PICTURES 17

 

عکس های داخلی 18  Sight PICTURES 18

 

عکسهای مناطق کشور 19  Inside pix 19

 

 

 

 

مدیر سایت: سهیل سلیمانی     Site Owner: Soheil Soleimani

Soheilnets.com

 soheilnets.com

 

 

 

Free Sitemap Generator